X
تبلیغات
شاهرخ رادمهر,بختیاری,مسجدسلیمان,مدملیل

شاهرخ رادمهر,بختیاری,مسجدسلیمان,مدملیل

امارات و جزایر سه گانه ایرانی

كارتون هايي در پيوند با گستاخي امارات درباره جزاير سه‌گانه ايراني

گستاخي امارات درباره جزاير سه‌گانه ايراني، واكنش‌هايي را در بخش‌هاي دولتي و غيردولتي كشورمان برانگيخته است.
بايسته و زيباست تا بار ديگر همراه و همسو با هم كژانديشان را سرجايشان بنشانيم و دست در دست هم از بزرگي، شكوه و مرزهاي كشورمان پاسباني كنيم.
 
 
----------------------------------------------------------------------------------------------------- 
 
------------------------------------------------------------------------------------------------------ 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 
 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
 
شما هم مي‌توانيد نوشته‌ها و پيشنهادهاي خود و يا نشاني(:لينك) كارتون‌هاي ديگري را در اين باره، در بخش ديد‌گاه‌هاي اين پست بگذاريد تا منتشر شود.

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 9:49  توسط شاهرخ رادمهر  | 

شاخاب(خلیج) پــــــــــــــــــــــارس

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 2:6  توسط شاهرخ رادمهر  | 

سخن کوروش بزرگ

چنین گفت کوروش بزرگ....

از پارس برآمدم. از پارسوماش. این گفته من است. کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه. من کوروش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان ملال نرود. زیرا ملال مردمان ملال من است و شادمانی مردمان شادمانی من. بگذارید هرکس به آیین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید. فرودستان را دریابید و هرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید. گسستن زنجیرها آرزوی من است. ما شب و شقاوت را خواهیم زدود، زندگی را ستایش خواهیم کرد. تا هست سرزمین من آسمانی باد. که در او رودهای بسیاری جاری است. ما دامنه ها و دشت هایی داریم دریا وار. سحرآمیز، سرسبز و برکت خیز و شما را گفتم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید. سرزمین من توان شکفتنش بسیار است. سرزمین من، مادر من است. تا هست خنده شادی خیز کودکان خوش باد، تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگران خوش باد. تا هست رودها بسیارتر و بسیارتر باد. از اندوه و عزا به دور باد سرزمین من. تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید. تا هست اندوه آدمیان مرده باد. به یادتان می آورم بهترین ارمغان آدمی آزادی است. باشد که تا هست از خان و مان ملتم عطر و ترانه برخیزد. مردمان ما شایسته آرامش و آزادی اند، مردمان ما شایسته شادمانی و ترانه اند. مردمان ما شایسته عدالت و علاقه اند، دودمانتان در آرامش، زندگی هاتان دراز، و آینده تان روشن تر از امروز باد، این آرزوی من است ...

>>برگزیده ای از سخنان کوروش بزرگ در منشورهای پارسوماش، شوشیانا و پرشیا<<

 برگرفته از امپراتوری پارسیان

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 1:47  توسط شاهرخ رادمهر  | 

بهار

نرم نرمک می رسد اینک بهار

 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌ پوشی به کام
باده رنگین نمی ‌بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می ‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 1:12  توسط شاهرخ رادمهر  | 

تاریخچه تقویم در ایران


تاریخچهٔ استفاده از گاه‌شمار در ایران به حدودا دو هزار سال پیش از میلاد مسیح و همچنین قبل از پیدایش زرتشت بر می‌گردد. با گذر زمان و در طول تاریخ گاه‌شمار نگاری ایرانی تغییرات زیادی در خودش دیده‌است.

نوشته‌های کهن ایرانی حاکی از این است که گاه‌شمار ایرانی از گاه‌شمار بابلی ها الهاماتی گرفته‌است که سال ۳۶۰ روز داشت (۱۲ ماه ۳۰ روزه) و هر شش سال یک بار، برای هماهنگی فصل‌ها، سال ۱۳ ماهه می‌شد. حدود ۲۵۰۰ سال پیش، یعنی بعد از میلاد زرتشت و شکل گیری حکومت هخامنشی، گاه‌شمار ایرانی تغییراتی در خودش دید. این تغییرات رفته، رفته در طی حدودا ۳۰۰ سال به شکل نهایی خودش در آمد. با این دگرگونیها، نام ماه‌ها به نام ایزدان زرتشتی در آمد و نام ایزدان زرتشتی به روزهای ماه‌ها هم اضافه شد. در این گاه‌شمار، هر روز ماه نام خودش را داشت.

گاه‌شمار‌های ایرانی 

مطالعه تاریخ ایران باستان و تحقیقات اخیر در این زمینه نشان می‌دهد که انواع گاه‌شمار رسمی و محلی از روزگاران پیشین در ایران کهن معمول بوده‌است که از میان آنها سه گاه‌شمار زیر دارای اهمیت بیشتری بوده‌است:

  • فرس قدیم (هخامنشی)
  • اوستایی قدیم
  • مجوس و مغان

گاه‌شمار هخامنشی 

تقویم رایج در اوایل حکومت شاهنشاهی هخامنشیان به نام فرس قدیم یا فرس هخامنشی معروف بوده‌است. متون کتیبه های باقی مانده از داریوش بزرگ در کوه بیستون در کرمانشاهان و سایر فرمانهای شاهان هخامنشی ما را از تقویم رسمی امپراتوری سترگ ایران زمین و چگونگی اصول زمان سنجی در آن روزگاران آگاه می‌سازد. متون این کتیبه‌ها و محتوای فرمانها بیانگر این حقیقت اند که ایرانیان قدیم سال را به دوازده ماه تقسیم می‌کردند و فصول را می‌شناختند. ماه‌های هخامنشی و معنای برخی از آنها عبارت است از:

  • ادوکن ئیش: هنگام کندن جوی, برابر با فروردین
  • ثور واهر: بهار پر غرور, برابر با اردیبهشت
  • تائی گرچی: سیر چیدن, برابر با خورداد
  • گرم پد: پای گرم, برابر با تیر
  • درن باجی: جاودانگی, برابر با امرداد
  • کاریاشیا: برابر با شهریور
  • بایگا دئیس: ماه پرستش خدا, برابر با مهر ماه
  • ورگزن: برابر با آبان ماه
  • اثری یادی: ماه پرستش آتش: برابر با آذر ماه
  • آنامک: ماه خدای بی نام, برابر با دی
  • سامیا: برابر با بهمن ماه
  • ویخن: برابر با اسفند ماه

در اخبار است که داریوش بزرگ دو نفر از منجمان نامدار کلدانی با به نام نیوریمنو, کیدینوس را جهت اصلاح این تقویم به ایران دعوت کرد و ایشان با آشنایی به دانش نجوم یک سال شمسی را برابر با ۳۶۵ روز و ۶ ساعت و ۱۵ دقیقه و ۴۱ ثانیه معین نمود. به احتمال قوی سال و ماه ایرانیان را با اصول سال و ماه بابلی تنظیم کردند. این تقویم که قدیمی ترین نمونه زمان سنجی در ایران است, تا زمانی که تقویم اوستایی در ایران رواج یابد تقویم رسمی کشور بوده‌است.

خصوصیات 

آغاز سال 

در تقویم فرس قدیم آغاز سال با آغاز پاییز مقارن و اولین ماه سال «باکیادئیس» با برگزاری جشن «باگایادی» توام بود. همچنین از قرار معلوم جشن مهرگان بعد از برقراری تقویم زرتشتی به جای جشن باگایادی برگزار می‌شده‌است.

مبدا و سرآغاز 

در خصوص اینکه سرآغاز تقویم فرس قدیم از چه زمانی و متکی بر چه واقعه‌ای بوده‌است, اطلاع دقیقی در دست نیست. ولی بر اساس قرائن می‌توان گفت: چون آغاز سلطنت هر پادشاهی, مبدا تاریخی آن زمان محسوب میشده و در دولت بابل نیز چنین می‌کردند پس مادها و پارسها که چیزهای زیادی را از بابل و آشور اخذ و اقتباس کرده بودند, به احتمال زیاد این امر نیز از آنان گرفته شده‌است. همچنان که متون گلی پارسه تخت جمشید این احتمال را مقرون به حقیقت ساخته‌است.

شمارش ایام 

در تقویم فرس قدیم, مانند عصر حاضر, روزهای هر ماه را با شمارش اعداد مشخص می‌کردند و هر ماه دارای ۳۰ روز بوده‌است. نمونه آن را در کتیبه بیستون می‌خوانیم:


چهارده روز از ماه ویخن گذشته بود که...

نه روز از ماه گرم پد گذشته بود که...



در تقویم فرس قدیم, سال به چهار فصل سه ماهه تقسیم می‌شد و به کاربردن کلماتی همچون وهار به جای بهار و وهامین به جای تابستان و پاتیژ به جای پاییز که در زبان پهلوی معمول بوده مبین همین امر است. این واژه‌های باستانی امروزه در زبان کردی و بختیاری به راحتی قابل مشاهده‌است. کردها به بهار امروزی همان وه آر می‌گویند یا به تابستان پارسی امروزی همان واژه پهلوی ایران باستان یعنی هامین را به کار می‌برند.

تقویم دینی مزدیسنا 

بعد از پادشاهی داریوش بزرگ تقویم مزدیسنا در ایران رواج یافت و ماههای زرتشتی جانشین ماهای فرس هخامنشی گردید. این تقویم در تاریخ ایران به تقویم دینی مزدیسنا یعنی تقویم زرتشتی و یا تقویم اوستایی که بعدها تقویم یزدگردی شد مشهور است. این تقویم کاملا مذهبی است و بر اساس خواسته‌های دینی زرتشتیان و بر اساس انجام مراسم و فرایض دینی آنان بنا شد. به طوریکه هر یک از روزها و ماههای سال به فرشته یا فرشتگانی اختصاص دارد و انجام فرایض دینی را در زمانهای خاص توصیه می‌نماید.

خصویات 

شبانه روز در تقویم مزدیسنا 

در اوستا شبانه روز به پنج وقت یا گاه تقیسم شده: وانگاه , ربیتونیگاه , ازیرنیگاه , اویسروتریمگاه و اشهینگاه.

ساعت 

واژه هاتر یا هاسر در فرهنگ اوستا و پهلوی به جای ساعت به کار گرفته می‌شود و یک هاسر برابر است با یک ساعت و ۱۲ دقیقه امروزی.

مناسبت‌ها و روز 

روزهای ۳۰ گانه در این تقویم که هر یک به نام فرشته یا ایزدی نامگذاری شده‌است به شرح زیر می‌باشد:

    • هرمزد یا اهورازمزدا
    • بهمن یا وهومنه
    • اردیبهشت یا آش وهشت
    • شهریور یا خشتروئیریه
    • سفندارمذ یا سپنت آرمئیتی
    • خرداد یا هوروتات
    • امرداد یا امرتات
    • دی به آذر یا دئوش
    • آذر یا آتر
    • آبان
    • حورشید یا هورخشئت
    • ماه یا ماونگه
    • تیر یا تشتری
    • گوش یا گئوش
    • دی به مهر یا دئوش
    • مهریا میتر
    • سروشیا سرئوش
    • رشن یا رشئو
    • فروردین یا فره وشی
    • بهرام یا ورترئن
    • رام یا رامن
    • باد یا وات
    • دی به دین یا دئوش
    • دین یا دئنا
    • ارد (ارت) یا اشی ونگوهی
    • ارشتاد (اشتاد) یا ارشتات
    • آسمان یا اسمن
    • زامیاد یا زم
    • ماراسپند (مهر اسپند) یا منثر سپنت
    • ائیران

در خرده اوستا در گفتاری تحت عنوان سیروزه می‌خوانیم, نگهبانی از ۳۰ روزهای ماه به یکی از فرشتگان سپرده شد و به همان فرشته نامزد گردیده‌است و ایزدان معروف مزدیسنا, همان که روزهای ماه را به نامهای آنان خوانده‌اند و خود ایزدان بزرگ از همکاری مهین فرشتگان که آنان را امشاسپندان گویند, شمرده شده‌اند و بقیه همکاران و مددکاران آنها می‌باشند:

  • امشاسپندان = ایزدان همکار
  • هرمزد = دی به آذر, دی به مهر, دی به دین
  • بهمن = ایزد ماه, ایزد گوش, ایزد رام
  • اردیبهشت = ایزد آذر, ایزد سروش, ایزد بهرام
  • شهریور = ایزد خور, ایزد مهر, ایزد آسمان, ایزد ائیران
  • سفندارمذ = ایزد آبان, ایزد دین, ایزد ارت, ایزد ماراسپند
  • خرداد = ایزد تشتر (تیر), ایزد فروردین, ایزد باد
  • امرداد = ایزد رشن, ایزد اشتاد, ایزد زامیاد

ماه در تقویم مزدیسنا 

ماونگه در اوستا و در تقویم مزدیسنا, هم به مفهوم سیاره ماه (قمر) و هم به معنای شبانه روز از زمان است. در این تقویم هر ۳۰ روز را یک ماه نامیده و هر سال را ۱۲ ماه می‌گرفتند, بنابراین هم ماه و هم سال در این تقویم اصطلاحی است نه حقیقی. اسامی دوازده ماه این تقویم همان اسامی ایزدان معروف دین بهی زرتشتی است و در تقویم امروزی ایران نیز با کمی تغییر محفوظ مانده‌است. این ماه‌ها شامل زیر می‌باشد:

  • فروردین: فره وشی یا فروهر
  • اردیبهشت: اش وهشت
  • خرداد: خورداد, هوروتات
  • تیر: تشتری
  • مرداد: امرداد, امرتات
  • شهریور: خشتر وئیریه
  • مهر: میتر
  • آبان: آبها, آناهیتا
  • آذر: آتر, آتش
  • دی: دئو, دئنا (خالق اوهرمزد)
  • بهمن: وهمن, وهومنه
  • اسفند: سفندارمذ, اسپنت ارمئتی

جشن‌ها 

هر روزی که نام ماه و روز با یکدیگر برابر می‌شود ایرانیان باستان جشن می‌گرفته‌اند. امروزه نیز زرتشتیان این مراسم‌ها را اجرا می‌کنند. در تقویم مزدیسنا چون سال را ۱۲ ماه ۳۰ روزه حساب می‌شود پس ۵ روز اضافی را به نام اندرگاه می‌نامیدند که این اسم در دوره اسلامی به پنجه دزدیده یا خمسه مسترقه معروف گردید. هر یک از پنج فصل گاتها نیز به یکی از روزهای اندرگاه منسوب شده‌است. اسامی این پنج روز عبارت است از:

  • اهنودگاه
  • اشتودگاه
  • سپندگاه
  • وهوخشتره گاه
  • هیشتواشت گاه

مناسبت‌های سال 

  • فروردینگان = فروردین روز (۱۹) در ماه فروردین
  • جشن اردیبهشتگان = اردیبهشت روز (۳) در ماه اردیبهشت
  • جشن خردادگان = خرداد روز (۶) در ماه خرداد
  • جشن تیرگان = تیر روز (۱۳) در ماه تیر
  • جشن امردادگان = امرداد روز (۷) در ماه امرداد
  • جشن شهریورگان = شهریور روز (۴) در ماه شهریور
  • جشن مهرگان = مهر روز (۱۶) در ماه مهر
  • جشن آبانگان = آبان روز (۱۰) در ماه آبان
  • جشن آذرگان (آذرخش) = آذر روز (۹) از ماه آذر
  • جشن هرمز = نخستین روز هر ماه
  • جشن خرم روز (دی دادار جشن) = دی روز در ماه دی
  • سپندار جشن = سفندارمذ روز (۵) در ماه سپندارمذ

سال و سر آغاز آن 

از زمان هخامنشیان که اصول تقویم نگاری مصری از آنان اخذ گردید, ماه ایرانی معادل با ماه توت مصری آغاز شد و به دنبال آن اصلاحاتی صورت گرفت. در ابتدا آغاز سال را از اول پائیز به آخر اسفند منتقل کردند و فروردین ماه را اول سال قرار دادند. آنگاه برای تثبیت محل آن, کبیسه‌ای در نظر گرفتند که با اعمال آن در هر دوره ۱۲۰ ساله, آغاز سال در اول فروردین ماه ثابت می‌ماند. حمزه بن حسن اصفهانی (متوفی ۳۶۰ هجری) به استناد خدایی نامه می‌نویسد:


ایرانی زرتشتی با اول فروردین ماه به آغاز خلقت منسوب است, زیرا خلقت در روز هرمزد از ماه فروردین در نقطه اعتدال ربیعی بود. بعضی‌ها این امر را به خود زرتشت نسبت می‌دهند و معتقدند که او این تقویم را بر اساس مبدا آفرینش نهاد و اولین روز از سال را اعتدال بهار قرار داد. در منابع دیگر نیز می‌خوانیم آغاز سال در تقویم مزدیسنا از دی ماه بود که علت آن را تعلق خطر ایرانیان به این ماه که منسوب به آفریدگار است می‌دانستند و معتقد بودند آنان آغاز سال را با ماهی که به پروردگار منسوب باشد, نیک می‌دانستند و چون کبیسه به طور دقیق اجرا نمی‌شد, به تدریج دی ماه به اعتدال ربیعی رسید و این زمان با اصلاحاتی که داریوش بزرگ با اقتباس از مصریان انجام داده بود مصادف گردید و چون اول ماه توت مصری, با اول ماه دی برابر بود, فروردین ماه را به جای دی ماه برگزیدند و سه ماه به عقب بردند و اعتدال ربیعی را سر آغاز تقویم مزدیسنا قرار دادند که این رسم هنوز پابرجاست.  


فصل در تقویم مزدیسنا 

بنا به روایت یشتها و خرده اوستا در ایران قدیم تنها دو فصل تابستان و زمستان وجود داشته‌است که مدت آنها مساوی نبوده‌است. مثلا گاه تابستان هفت ماهه و زمستان پنج ماهه یا بر عکس بود و این امر به آب و هوای هر محل نیز بستگی داشته‌است. فصل تابستان معمولا از فروردین تا مهر و فصل زمستان از آبان تا اسفند به طول می‌انجامید که پنج روز «اندرگاه»در پایان زمستان هم یادآور پنج ماه زمستان بود. بعدها با گسترش دین زرتشت, سال به شش قسمت غیر مساوی تقسیم و یا شش فصل (گاه) تقسیم شد که هرکدام از آنها «ییر» و یا «رتو»خوانده می‌شد و آخر هر یک از این فصول جشن معروف گاهنبارها برگزار می‌گردید. این فصول شش گانه عبارت است از:

  1. میذیوی زرمی: از اول اعتدال ربیعی تا روز چهل و پنج از آن است که تقریبا تا ۱۵ اردیبهشت ادامه می‌یابد
  2. میذیوی شم: به مدت ۶۰ روز می‌باشد
  3. پیتیش ههی: به مدت ۷۵ روز می‌باشد
  4. ایاترم: به مدت ۳۰ روز
  5. منیذیایری: به مدت ۸۰ روز
  6. همسیت منیذی: به مدت ۷۵ روز

پس از هخامنشیان 

پس از سقوط شاهنشاهی هخامنشی و تسلط یونانیان بر ایران و تاسیس دولت سلوکیان و سپس رواج تقویم یونانی در ایران , تقویم مزدیسنا از رسمیت افتاد و به دنبال آن در دوره اشکانی اگر چه این تقویم در میان عامه مردم معمول بود, ولی به دلیل بی دقتی در اعمال کبیسه مورد استفاده قرار نگرفت و به تدریج به طور کلی مغشوش شد تا اینکه در دوره ساسانیان مجددا زنده شد. امپراتوری سترگ ساسانیان سیاست خویش را بر حمایت از دین زرتشت نهاد و در ابتدای امر به احیای آن اقدام نمود. در نتیجه به منظور برقراری مراسم دینی و دقت و صحت هر چه بیشتر در اعمال فرایض دینی آن, به تجدید حیات تقویم مزدیسنا و اصلاحات اساسی در آن پرداخت. به دنبال این روند تقویم مزدیسنا در دوره ساسانی با حفظ خصوصیات دینی, تقویم رسمی و سیاسی کشور ایران شد و مبدا آن از جلوس اردشیر پاپکان و تاسیس امپراتوری بزرگ ساسانیان در سال ۲۲۴ پس از میلاد قرار گرفت و شاهنشاهان بعد از او نیز همین روش را در پیش گرفتند تا به نام آخرین فرمانروای نگونبخت این سلسله, یزدگرد سوم نامیده شد.

تقویم یزدگردی 

تقویمی که بعد از انقراض سلسله ساسانی در نزد ایرانیان که دین خود را حفظ کرده بودند رایج شد تقویم بزدگردی نام گرفت. این تقویم برای ایرانیان هند , پاکستان و ایران جهت استفاده در مراسلات و مکاتباتشان استفاده می‌شد. از آنجا که این تقویم ادامه تقویم فرس قدیم و مزدیسنا است, تاریخچه پیدایش آن از اسطوره‌های ملی ایران سرچشمه می‌گیرد. برخی آن را به هوشنگ شاه پیشدادی و برخی دیگر به جمشید شاه نسبت داده‌اند. همچنان که در تقویم یزدگردی نیز بعضی‌ها سال جلوس و برخی سال مرگ پادشاه را مبدا قرار داده‌اند.

خصوصیات 

بعد از گذر سال‌های بسیار و بعد از این که ژولیوس سزار، در ۴۶ سال قبل از میلاد مسیح تقویم ۳۶۵ روزه رو اعمال کرد، پادشاه ساسانی اردشیر اول از این ترکیب که توسط سزار به کار برده شده استقبال کرد و ۵ روز به تقویم ایرانی اضافه کرد. در واقع این دو تقویم، و بسیاری از تقویم‌های کنونی دنیا که ۳۶۵ روز در سال دارند، از تقویم مصری اشتقاق پیدا کردند.

هر روز سال برای زرتشتی‌ها اسم و رسمی داشت، و ۵ روز هم به نام روزهای گاتاها که قسمتی از اوستا است به تقویم اضافه شد، ولی به دلیل عقب و جلو شدن روزها مشکلاتی در نظم تقویم ایجاد شد. جشن‌ها و روزهای مهم سال با اضافه شدن این ۵ روز به هم ریخت و باعث سردگمی مردم برای اجرای مراسم و جشن‌ها شد یه همین دلیل تا به امروز به دلیل این مشکل، بسیاری از جشن‌های زرتشتی در دو تاریخ متفاوت برگزار می‌شوند. هرمز یکم نوهٔ اردشیر اول و یزدگرد سوم تلاش‌های بسیاری برای سامان دهی این مشکل انجام دادند و تغییرات ایشان آخرین تغییرات این تقویم بود. در سال ۶۳۲ بعد از میلاد مسیح پس از به قدرت رسیدن یزدگرد سوم دورهٔ جدید تقویم نگاشته شد.

روزهای سال را به طور مساوی به ۱۲ ماه ۳۰ روزه تقسیم می‌کنند و پنچ روز اضافی را بعد از آخر ماه اسفند و یا اول ماه فروردین می‌آورند, اسامی ۱۲ ماه همان اسامی سال شمسی امروزی است. ایرانیان قدیم , خرده ایام, یعنی تقریبا شش ساعت مانده از هر سال را با اعمال کبیسه ای به نام بهیزک جبران می‌کردند, اما بعد از سقوط سلسله ساسانیان برخی از زرتشتیان دیگر کبیسه و بهیزک را در نظر نگرفتند و سال را تنها ۳۶۵ روز حساب کردند, در نتیجه اول فروردین ماه هر سال یک روز و شش ساعت عقب می‌رود و نوروز حقیقی با زمان تحویل آفتاب در برج حمل برابر نمی‌شود و در یک دوره ۱۴۶۱ ساله دوباره به نقطه اول می‌رسد.

بعد از اسلام 

با فتح ایران توسط اعراب تقویم هجری قمری اعمال شد. برای سال‌ها تقویم رسمی کشور، تقویم عربی-اسلامی بود که ماه های عربی داشت و مبدا آن هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه بود.

جلال الدین ملکشاه سلجوقی 

حدود ۴۰۰ سال بعد از فتح ایران به وسیله اعراب، جلال الدین ملکشاه سلجوقی به قدرت رسید و در زمان وی ایران به بزرگ ترین اندازهٔ خودش بعد از اسلام رسید. ملکشاه از افراد کارآمد و لایقی مثل خواجه نظام الملک طوسی و عمر خیام در پیشبرد مسائل استفاده می‌کرد.

در تاریخ ۳ رمضان ۴۷۱ هجری قمری، زیر نظر منجمین و ریاضیدان‌های مجرب اصفهان، تقویم جلالی در ایران، تنظیم شد که مبدأ آن نیز ۹ محرم ۴۷۱ هجری مهی (قمری)قراردادی می‌باشد.

این تقویم خورشیدی و با ماههای پارسی بود.

حکومت پهلوی 

بعد از گذشت حدودا ۹۰۰ سال از اولین تدوین تقویم جلالی، با تصویب مجلس شورای ملی در 11فروردین1304، گاه‌شماری هجری خورشیدی تغییراتی کرد.(به عنوان مثال تعداد روزهای هر ماه از حالت نامنظم داشتن ۲۹ الی ۳۲ روز در آمد) و اسن ویرایش به عنوان تقویم رسمی کشور اعلام شد و تا به امروز در ایران استفاده می‌شود.

تقویم شاهنشاهی 

تقویم شاهنشاهی در زمان سلطنت محمدرضاشاه پهلوی بر پایه تقویم هجری شمسی رسمی ایران مصوب سال ۱۳۰۴ در مجلس شورای ملی که اصلاحیه تقویم هجری شمسی جلالی تنظیم شده در زمان جلالدین ملکشاه سلجوقی بوده‌است، تنظیم گردیده و تمامی روزها و ماههای آن و حتی کبیسه بودن یا عادی بودن سال نیز همانند سال شمسی رسمی ایران است. تنها تفاوت آن در این امر است که مبداء تاریخی آن نوروز سال تشکیل حکومت شاهنشاهی هخامنشی توسط کوروش بزرگ در ایران است. طبق این تقویم سال ۱۳۵۰هجری شمسی که بر اساس رای مجلس شورای ملی و مجلس سنای کشور پادشاهی ایران این تقویم، تقویم رسمی ایران می‌شود، که برابر با سال ۲۵۳۰ پادشاهی بوده‌است.

جمهوری اسلامی 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران تقویم مبدا تقویم به هجرت پیغمبر اسلام بازگشت و این تقویم به نام تقویم جلالی شناخته می‌شود و پایه و اساس تقویم کنونی ایران محسوب می‌شود.

ماه‌های تقویم جلالی 

فروردین 

فروردین نام نخستین ماه و فصل بهار و روز نوزدهم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و زبان پارسی باستان فرورتینام، در زبان پهلوی فرورتین و در زبان پارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است. بنا به عقیده پیشینیان، ده روز پیش از آغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته، برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می‌آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر می‌برند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده‌اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب به دنیای دیگر می‌روند.

اردیبهشت 

اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا «اشاوهیشتا» و در زبان پهلوی «اشاوهیشت» و در زبان پارسی «اردیبهشت» گفته شده‌است. به معنی راستی و درستی، تقدس، قانون و آئین ایزدی، پاکی و... که بسیار هم در اوستا به کار برده شده‌است. همچنین دارای صفت عالی است به معنای بهترین و بهشت فارسی به معنی فردوس از همین کلمه‌است. در مجموع این کلمه به بهترین راستی و درستی است و در عالم روحانی نماینده صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در عالم مادی نگهبانی کلیه آتش‌های روی زمین به او سپرده شده‌است. در معنی ترکیب لغت اردیبهشت «مانند بهشت» هم آمده‌است.

خرداد 

خرداد نام سومین ماه سال و روز ششم در گاه شمار اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و زبان پارسی باستان «هئوروتات»، در زبان پهلوی «خردات» و در زبان پارسی «خورداد یا خرداد» گفته شده‌است. به معنای کمال و رسایی است و ایزدان تیر و باد و فروردین از همکاران خرداد می‌باشند. خرداد نماینده کمال و رسایی  اهورا مزدا است و در گیتی به نگهبانی از آب گماشته شده‌است.

تیر 

تیر نام چهارمین ماه سال و روز سیزدهم هر ماه گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا «تیشریه»، در زبان پهلوی «تیشتر» و در زبان پارسی صورت تغییر یافته آن یعنی «تیر» گفته شده که یکی از ایزدان است و به ستاره شعرای یمانی اطلاق می‌شود. فرشته مزبور نگهبان باران است و به کوشش او زمین پاک، از باران بهره مند می‌شود و کشتزارها سیراب می‌گردد. تیشتر رادر زبانهای اروپایی سیریوس خوانده‌اند و هر گاه تیشتر از آسمان سر بزند و بدرخشد مژده ریزش باران می‌دهد.

مرداد 

مرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا «امرتات»، در زبان پهلوی «امرداد» و در زبان پارسی «مرداد» گفته شده‌است و مرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی یا جاودانی، پس واژه «مرداد» به غلط استعمال می‌شود و باید «امرداد» گفته شود. در ادبیات مزدیسنا امرداد یکی از امشاسپندان است که نگهبانی نباتات با اوست. در مزدیسنا خصایص امرداد عبارتند از:نیک اندیشی، صلح و سازش، راستی و درستی، فروتنی و محبت به همنوع، تامین اسایش و امنیت بشر که او را دارای کمال مطلوب کرده‌است.

شهریور 

شهریور نام ششمین ماه سال و روز چهارم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا «خشتروئیریه»، در زبان پهلوی «شتریور» و در زبان پارسی «شهریور» می‌دانند که در اوستا و زبان پارسی باستان و زبان سانسکریت به معنی کشور و پادشاهی منتخب و برگزیده‌است. این ترکیب بارها در اوستا به معنی بهشت یا کشور آسمانی اهورامزدا آمده‌است و شهریور در جهان روحانی نماینده پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار خداوندی است و در جهان مادی پاسبان فلزات. چون نگهبانی فلزات با اوست او را دستگیر فقرا و ایزد رحم و مروت خوانده‌اند و روایت شده‌است شهریور آزرده و دلتنگ می‌شود از کسی که سیم و زر را بد به کار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند.

مهر 

در زبان سانسکریت «میترا»، در اوستا و زبان پارسی باستان «میثر» و در زبان پهلوی «میتر» و در زبان پارسی «مهر» گفته می‌شود و به معنی پیوستن است. اغلب خاورشناسان معنی اصلی مهر را واسطه و میانجی ذکر کرده‌اند. مهر واسطه‌است میان آفریدگار و آفریدگان و در زبان سانسکریت به معنی دوستی پروردگار و روشنایی و فروغ استو در اوستا فرشته روشنایی و پاسبان راستی و پیمان است. مهر، ایزد همواره بیدار و نیرومند است و برای یاری کردن راستگویان و بر انداختن دروغگویان و پیمان شکنان در تکاپوست. مهر از برای محافظت عهد وپیمان و میثاق مردم گماشته شده‌است از این رو فرشته فروغ و روشنایی نیز هست که هیچ چیز ار او پوشیده نمی‌ماند. برای انکه از عهده نگهبانی بر آید اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده‌است و مقام مهر در بالای کوه «حرا» است، آنجایی که نه روز است و نه شب، نه گرم است و نه سرد، نه ناخوشی و نه بیماری. مهر از آنجا بر ممالک آریایی نگران است و مهر در همه جا حاضر است و با شنیدن آوای ستمدیدگان آگاه گشته به یاری آنان می‌شتابد.

آبان 

در اوستا «آپ» در زبان پارسی باستان «آپی» و در زبان پارسی «آب» گفته می‌شود. در اوستا بارها «آپ»به معنی فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صیغه جمع آمده‌است و نام ماه هشتم از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را آبان می‌دانند. ایزد آبان موکل بر آهن است و تدبیر امور و مصالح ماه به او تعلق دارد. به سبب آنکه «زو» که یکی از پادشاهان ایران بود در این روز با افراسیاب جنگ کرده و او را شکست داده و از ملک خویش بیرون کرده، ایرانیان این روز را جشن می‌گیرند. دیگر آنکه چون بعد از مدت هشت سال در ایران عاقبت در همین روز باران شروع به باریدن کرد و بنابراین ایرانیان این روز را جشن گرفتند و آفتاب در این ماه در برج عقرب یا کژدم قرار می‌گیرد.

آذر 

در اوستا «آتر - آثر» در زبان پارسی باستان «آتر» در زبان پهلوی «آتر» و در زبان پارسی «آذر» می‌گویند. آذر فرشته نگهبان آتش و یکی از بزرگترین ایزدان است. آریائیان بیش از دیگر اقوام به عنصر آتش اهمیت می‌دادند و ایزد آذر نزد هندوان «آگنی» خوانده شده و در کتاب کهن و مقدس هندوان «ودا» از خدایان بزرگ به شمار رفته‌است. آفتاب در این ماه در برج قوس یا کماندار قرار می‌گیرد.

دی 

در اوستا «داثوش یا دادها» به معنی آفریننده، دادار و آفریدگار است و غالبا صفت اهورامزدا است و آن از مصدر «دا» به معنی دادن و آفریدن است. در خود اوستا صفت دی برای تعیین دهمین ماه استعمال شده‌است.

بهمن 

در اوستا «وهومنه»، در زبان پهلوی «وهومن» و در زبان پارسی «وهمن یا بهمن» گفته شده‌است. به معنی خوب و نیک و معنی منش، نیک اندیش و نیک نهاد است و نخستین آفریده اهورامزدا است و یکی از بزرگترین ایزدان است و در عالم روحانی مظهر اندیشه نیک و خرد و توانایی خداوند است. یکی از وظایف بهمن این است که گفتار نیک را تعلیم دهد و از هرزه گویی باز دارد. خروس که از پرندگان مقدس به شمار می‌رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده و مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می‌خواند ویژه بهمن است. لباس سفید هم از آن بهمن است و همه جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده‌اند و کشتار در ماه بهمن منع شده‌است. بهمن اسم گیاهی است که به ویژه در جشن بهمنجه خورده می‌شود و در طب نیز این گیاه معروف است.

اسفند 

دراوستا «اسپنتا آرمیتی» در زبان پهلوی «اسپندر» و در زبان پارسی «سپندار مذ، سفندارمذ، اسفندارمذ و گاه به تخفیف سپندار و اسفند» گفته شده‌است. به معنی پاک، مقدس، درست، بجا و اندیشیدن، فروتنی، بردباری و سازگاری است. سپندارمذ یکی از امشاسپندان است که مونث و دختر اهورامزدا خوانده شده‌است و موظف است که همواره زمین را خرم، آباد، پاک و بارور نگهدارد. هر که به کشت و کار بپردازد و خاکی را آباد کند خشنودی اسپندارمذ را فراهم کرده‌است و آسایش در روی زمین سپرده به دست اوست. خود زمین نیز نماینده این ایزد بردبار و شکیباست و مخصوصا مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است. بیدمشک گل مخصوص سپندارمذ می‌باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 23:48  توسط شاهرخ رادمهر  | 

نامهای ایرانی (زرتشتی ـ پارسی ـ شاهنامه )




 نامهای پسران

الف

آبادان : خرم و باصفا
آبتين : نام پدر فريدون پادشاه پيشدادي
آبدوس : نام يكي از درباريان اردوان سوم اشكاني
آبستا : اوستا
آتروپات : نام والي آتروپاتن(آذرآبادگان)
آترين : نام پسر اوپدرم در زمان داريوش بزرگ
آتش : فروغ و روشنايي
آخشيج : نماد، عنصر
آدُر : آذر، آتش
آدُرباد : نام موبد موبدان دوران شاپور
آذر بُرزين : نام موبدي بوده
آذر بُرزين : نام موبدي بوده
آذرآيين : نام پسر آذرساسان
آذرافروز : نام پسر مهرنوش پسر اسفنديار
آذرباد : نام موبد موبدان روزگار شاپور دوم
آذربُد : نام پسر هومت كه نوشتن نامه دينكرد را به انجام رساند
آذربود : موبدي در زمان يزدگرد
آذرپَژوه : پسر آذرآيين پسر گستهم نويسنده كتاب گلستان دانش
آذرپناه : نام يكي از ساتراپ آذرآبادگان
آذرخش : صاعقه، برق
آذرفر : در اوستا به دارنده فرآذر
آذركيوان : از موبدان بزرگ شيراز در روزگار حافظ
آذرمهر : نام موبدي است در زمان كواد
آذرنوش : در اوستا به دوست‌دار فرهنگ
آذين : زيور، نام فرمانده لشكر بابك خرمدين
آراستي : نام عموي اشوزرتشت و پدر ميديوماه
آرتميس : نام فرمانده نيروي دريايي خشايارشاه
آرتين : نام هفتمين پادشاه ماد
آرش : پهلوان و يكي از بهترين تيراندازان ايراني
آرمان : آرزو، خواسته
آرمين : آرامش، آسودگي
آريا : اصيل و آزاد ، فرمانده ارتش ايران در روزگار كورش
آريامن : نام فرمانده ناوگان خشايار شاه
آريامنش : نام پسر داريوش
آريامهر : دارنده مهر ايران

آرتاباز: از نامهاي برگزيده
آريوبَرزَن : دلاور و پهلوان. سردار داريوش سوم
آزاد : نام بهديني كه در فروردين يشت ستوده شده
آزاد منش : راد، جوانمرد، دارنده خوي آزادگي
آزادمهر : از نام هاي برگزيده
آژمان : بي زمان
آسا : نام پدر بهمن كه در چكامه از او ياد شده
آستياك : نام چهارمين و آخرين پادشاه ماد
آونگ : آويخته، نگهدارنده
آويز : آويختن، نگهداري
آيريك : نام نياي يازدهم اشوزرتشت
اَبدَه : بي آغاز
اَبيش : بي رنج
اپرنگ : نام پسر سام
اَپروَند : دارنده بلندي و شكوه يا فرهمند
اَپروَيژ : پيروزمند و شكست ناپذير . نام خسرو دوم پادشاه ساساني
اَپيوه : نام پسر كيقباد نخستين پادشاه كياني
اَترس : دلير، بي ترس
اَرتان : راستگو. نام پسر ويشتاسب
ارج : ارزنده. نام يكي از نياكان اشوزرتشت
ارجاسب : اوستايي آن يعني داراي اسبان پرارزش
ارجمند : با ارزش
ارد : نام سيزدهمين پادشاه اشكاني
اردشير : نام پادشاه هخامنشي و ساساني
اردلان : از واژه ارد ايراني است
اردوان : در اوستا ، پشتيبان راستي و درستي است
ارژنگ : نام سالار مازندران
ارشا : راست و درست
ارشاسب : دارنده اسبهاي نر
اَرشام : پسر عموي داريوش بزرگ
اَرشان : نام نياي داريوش بزرگ
ارشك : نام نخستين پادشاه اشكاني
اَرشَن : نام برادر كاووس
اروتَدنر : نام پسر مياني اشوزرتشت. فرمان گذار
اروَند : شريف- نجيب. نام پدر لهراسب
اُزيرن : گاه پسين
اسپاد : دارنده سپاه نيرومند
اسپنتمان : نام خانوادگي و يكي از نياكان اشوزرتشت
اسپهبُد : نام پدر بزرگ خسرو انوشيروان
اسفنديار : نام پسر كي گشتاسب كياني و برادر پشوتن
اشا : راستي ، درستي ، راه خوشبختي
اشاداد : داده پاكي و پارسايي
اشتاد : راستي
اشكان : نام سومين نياي پاكر
اُشهن : گاه سپيده دم، آغاز روشنايي
اَشوداد : نام برادر هوشنگ پيشدادي
اشوفْرَوَهَر : پاكروان
اشومنش : پاك منش
افروغ : روشنايي و فروغ. از مفسران اوستا در زمان ساسانيان
افشين : نام سردار ايراني
اقاقيا : درختي با گل هاي سپيد
اَگومان : بي گمان
البرز : كوه بلند. نام پهلواني است
الوند : توانا و تيزپا
اميد : نام پدر آذرپات، از نويسندگان نامه دينكرد
اميدوار : نام پسر خواستان ديلمي از سرداران مازيار
اندريمان : كسي كه انديشه اش در پي شهرت و ستايش است
اَنوش : بي مرگ. جاويدان
انوشيروان : پاكروان، پادشاه ساساني
اَهنَوَد : رهبري و فرمانداري . نخستين بخش از سروده گات‌ها
اهورا : هستي بخش، خداوند
اوتانا : نام يكي از ياران داريوش
اَوَخشيا : بخشاينده
اَوَرداد : از سرداران كورش بزرگ
اَوَركام : نام پسر داريوش هخامنشي
اورمزديار : خدايار، ياور اهورا
اَُورنگ : تخت پادشاهي . نام فرستاده پادشاه كشمير به يمن
اُوژن : زننده و شكست دهنده دشمن
اوس : در اوستا به چم دارنده چشمه ها
اوستا : دانش، كتاب ديني
اوستانَه : نام سردار سغد در زمان هخامنشي
اوشَه : بامداد و سپيده در اوشهين گاه
اوشيدر : پروراننده قانون مقدس
ايدون : اينچنين، اينگونه
ايران پناه : از نام هاي برگزيده
ايرانپور : از نام هاي برگزيده
ايرانشاه : نام يكي از بزرگان ايران
ايرانمهر : روشنايي ايران
ايرج : ياري دهنده آريايي ها
ايزد : ستايش و ستودن
ايزديار : ياور ستودني
ايسَدواستَر : خواستار كشتزار و آبادكننده. بزرگترين پسر اشوزرتشت

ب


بابك : نام پسر ساسان در زمان اشكانيان
باتيس : نام دژبان غزه در هنگام داريوش سوم
بادرام : كشاورز
باربُد : نام نوازنده و رامشگر نامي زمان خسرو پرويز
بامداد : نام پدر مزدك
بامشاد : نام نوازنده. نامي در روزگار ساسانيان
بامگاه : هنگام بامداد
بايگان : نگهدارنده
بخت آفرين : نام پدر هيربد شهريار
بَختيار : از فرزندان رستم در روزگار خسرو پرويز
بَخشا : از نام هاي روزگار هخامنشيان
بَدخشان : لعل
بدره : بهره. نام يكي از سرداران خشايار شاه
بَرازمان : بلند انديشه
بَرديا : نام پسر كوچك كورش
بُرزو : بلندبالا. نام پسر سهراب
بُرزويه : نام رييس پزشكان شاهي در روزگار خسرو
بَرسام : نام يكي از سرداران يزدگرد ساساني
بَرَسم : شاخه هاي گياهي
بَرِشنوم : پاك و تميز
بَرمك : نام وزير شيروي ساساني
بُزرگمهر : نام مهين دستور انوشيروان دادگر
بَگاداد : نام يكي از سرداران ايراني روزگار هخامنشي
بَگاش : نام يكي از سرداران هخامنشي
بلاش : نام نوزدهمين پادشاه ساساني
بُندار : دارنده اصل و بنياد
بُنشاد : شاد بنياد
بَهاوند : در اوستا به چم وهوونت دارنده نيكي
بِهراد : نيكي بخش
بهرام : فتح و پيروزي است. نام پهلواني در شاهنامه
بَهرامشاه : نام يكي از دانشمندان و عارفان زرتشتي
بِهروز : روزگار نيك و خوش
بِهزاد : نام يكي از پهلوانان ايران پسر پيل زور
بِهمرد : از نام هاي برگزيده
بهمن : نيك منش. نام پسر اسفنديار
بهنام : نيك نام
بوبار : دارنده زمين. نام كشاورزي در زمان خشايار
بوجه : رهايي يافته. نام يكي از بزرگان هخامنشي
بوخشا : رستگار
بيژن : نام پسر گيو

پ


پارسا : پرهيزكار
پاساك : نام برادر زاده داريوش بزرگ
پاكدين : دين درست، دين پاك
پاكروان : پاك باطن، نيك نفس
پاكزاد : پاك نژاد، نجيب
پاكمهر : از نام هاي برگزيده
پاليز : كشتزار
پَتَه ماني : دادگستر
پدرام : نام نبيره سام. درود، شادباش
پرچم : درفش
پَرنگ : نام پسر سام
پرهام : از نام هاي برگزيده
پرويز : شكست ناپذير و پيروزمند. كنيه خسرو دوم ساساني
پَريبُرز : بلند بالا، نام پسر كيكاووس
پژدو : نام نياي اشوزرتشت، بهرام پژدو از چكامه سرايان نامي زرتشتي
پژمان : از نام هاي برگزيده
پَشَنگ : نام برادر زاده فريدون پيشدادي
پشوتَن : پيشكش كننده تن يا فداكار
پوروشسب : دارنده اسبان زياد پدر اشوزرتشت
پوريا : نام يكي از پهلوانان ايران
پولاد : نام پسر آزادمرد پسر رستم
پويا : جوينده
پويان : پوييدن
پيروز : پادشاه ساساني
پيروزگر : پيروز، كامياب
پيشداد : نخستين قانون گذار، بنيانگذار عدل و دادگري
پيلتَن : پهلواني بوده از فرزندان رستم زال
پيمان : مهر، عهد

ت


تاژ : برادر هوشنگ پيشدادي
تخشا : كوشنده
تَسو : واحد زمان
تكاپو : جستجو
تَنسِر : نام موبد موبدان روزگار اردشير بابكان
تَهماسب : از بزرگان ملك داراپادشاه ايران
تَهمتَن : بزرگ پيكر
تهمورس : دلير و پهلوان. نام دومين پادشاه پيشدادي
توانا : نيرومند، زورمند
تور : نام پسر شاه فريدون
تورج : دلير و پهلوان
توس : نام پسر نوذر يكي از پهلوانان نامي ايران
تيرداد : بخشنده تير. نام دومين پادشاه اشكانيان
تيس : نام درختي است
تيگران : نام يكي از سرداران خشايار شاه

ج



جان‌پرور : نشاط انگيز
جانان : دليرو زيبا
جاويد : نام پدر اردشير يكي از بهدينان خراسان
جم : مخفف جمشيد
جمشيد : از پادشاهان پيشدادي
جهانگير : نام پسر رستم زال پهلوان نامي ايران

چ


چالش : با ناز و غرور
چاليك : از بازي‌هاي كودكان
چليپا : گردونه مهر
چوگان : ابزار بازي قديمي
چينوَد : چگونه زيستن

خ



خدابخش : از نام هاي برگزيده
خداداد : از نام هاي برگزيده
خدايار : از نام هاي برگزيده
خديو : بلند جايگاه، سرور
خردمند : نام يكي از پيروان دستور آذركيوان
خرم : شادمان، خوش
خسرو : نيك آواز. نام پادشاه ساساني
خشاشه : از سرداران ايراني در دورة پادشاهي شاه گشتاسب
خشاشه : از سرداران ايراني در دوره پادشاهي شاه گشتاسب
خشايار : شاه دلير و مردمنش
خشنود : شاد، شادمان، خوشحال
خورسند : راضي
خوش‌منش : نيك نهاد
خوشنام : درستكار، نيكنام
خُونيرِث : نام يكي از هفت كشور زمين

د


داتَه : دادگري، قانون
دادار : دادگر، عادل
دادبان : نگهبان قانون
دادبه : قانون خوب
دادبه : قانون خوب.پسر دادگشنسب كه نامه تنسر را به تازي برگردانده
دادپويه : از شاگردان موبد كيخسرو پور آذركيوان
دادجو : جوينده عدل و داد
دادخواه : خواستار عدل و داد
دادرس : دادرسنده
دادفر : از نام هاي برگزيده
دادمهر : از نام هاي برگزيده
دادنام : از نام هاي برگزيده
دادوَر : دادگر، عادل
دارا : دارنده، نام نهمين پادشاه كياني
داراب : نام پسر بهمن، هشتمين پادشاه كياني
داريوش : نام سومين شاهنشاه هخامنشي
داژو : سوخته، داغ
دانا : هوشيار، آگاه
داور : نام موبدي است
دَريز : نام داماد داريوش بزرگ
دَسَم : فرمانده ده تن سرباز
دلاور : دلير، قهرمان
دماوند : نام سرداري درزمان ساسانيان
دهناد : از نام هاي برگزيده
دينشاه : ياور و سرور دين
دينيار : ياري دهنده دين
ديهيم : كلاه پادشاهي

ر


راتين : بخشنده. يكي از سرداران اردشير دوم
راد : بخشنده
رادمان : سخاوتمند . نام سپهدار خسرو پرويز
رادمهر : مهربخش. نام سردار داريوش سوم
رادين : بخشندگي
رازقي : گل سپيد، گونه‌اي انگور
رامتين : نام چنگ نواز نامي خسروپرويز
راميار : كسي كه ايزدرام(شادماني) ياور اوست
رامين : نام يكي از فرزندان كيخسرو
رپيتون : گاه نيمروزي
رَتوشتَر : نام برادر بزرگتر اشوزرتشت
رَتوناك : داراي بزرگي و سروري يكي از بزرگان هخامنشي
رَخشان : تابان، از سرداران داريوش
رَزين : واژه پهلوي به چم زورمند
رَسام : نام پيكار نگار بهرام گور
رستم : بالش و روينده. پسر زال پهلوان نامي ايران
رشن : نام يكي از مفسران اوستا
رَشنُو : ايزد دادگري و آزمايش
رشنواد : نام سپهدار هماي بهمن
رَنگوشتَر : نام برادر بزرگ اشوزرتشت
رها : آزاد
رُهام : نام يكي از پهلوانان ايراني. پسر گودرز
رهي : آزاد، رها
روزبِه : نام وزير بهرام گور
روشاك : نام يكي از سرداران ايراني در جنگ اسكندر
روشن : تابان ، درخشان
رويين تن : نام ديگر اسفنديار پسر گشتاسب كياني
ريوند : ميوه ريواس

ز


زادان : نام پدر شهريار از زرتشتيان كازرون
زال : نام پدر رستم
زامياد : نگهبان زمين
زروان : نام خوانسالار انوشيروان ساساني
زَرير : دارنده جوشن زرين
زَم : نام يكي از پسران غباد ساساني
زنگه : از پهلوانان ايراني در دوره كاووس شاه كياني
زَهير : نام يكي از سرداران شاه كيخسرو كياني
زَواره : پهلواني ايراني. نام پسر زال و برادر رستم
زوپير : يكي از همدستان داريوش بزرگ در جنگ بابل
زيار : نام پدر مردآويچ
زيگ : راه ستاره شناسي

ژ

ژاماسب : نام شوهر پورچيستا جوانترين دختر اشوزرتشت ژوپين : نام پسر كيكاووس
ژيان : از نام هاي برگزيده

س


ساسان : نام پدر بزرگ اردشير بابكان
سالار : پدر زال، پسر نريمان
سام : بهديني از خاندان گرشاسب
سامان : نام بزرگ زاده بلخ
سَپْرَنگ : نام پسر سام
سِپنتا : مقدس، ورجاوند
سپند : ورجاوند و مقدس. اسفند
سِپِهر : آسمان
سپهرداد : داده يا آفريده آسمان
سپيدار : درخت بلند و راست
ستايش : خوب گفتن
ستُرگ : قوي هيكل، نيرومند
سرافراز : سربلند، با افتخار
سُرايش : سرودن
سُرخاب : نام پنجمين پادشاه باوندي
سُروش : گوش دادن به صداي وجدان و فرمانبردار
سزاوار : شايسته
سَلم : نام يكي از سه پسران شاه فريدون پيشدادي
سهراب : تابش سرخ. نام پسر زال
سورن : دلير و پهلوان ، توانا
سوشيانت : برگزيده ديني
سيامك : نام پسر كيومرس در شاهنامه
سياوخش : سياوش، پسر كيكاووس
سياوش : نام پسر كيكاووس
سيروس : نام كورش به پيكره ديگر
سينا : يكي از نخستين پيروان اشوزرتشت

ش


شا بهرام : نام بهرام گور پادشاه ساساني
شاپور : نام دومين شاهنشاه ساساني
شاخه : بخشي از گياه و درخت
شاد : نام يكي از بزرگان روزگار ساسانيان
شادان : شادمان و خشنود. نام پسر برزين. از كارمندان نگارش شاهنامه
شادبه : از نام هاي برگزيده
شادفر : از نام هاي دوران هخامنشي
شادكام : نام برادر فريدون
شادمان : خوشحال
شادنوش : از نام هاي برگزيده
شاهرخ : از نام هاي برگزيده
شاهروز : نام پسر شاه بهرام پادشاه كشمير
***** : نام يكي از بزرگترين سرداران لشكر ايران در زمان خسرو پرويز
شايان : سزاوار، شايسته
شايگان : گرانمايه، لايق
شباروز : همه گاه، شبانه روز
شباهنگ : مرغ سحر، ستاره بامدادي
شباويز : پرنده شب پرواز
شتاب : چالاكي و سرعت
شتابان : پرسرعت
شروين : نام پسر سرخاب
شكيبا : بردبار
شهاب : ستاره باران
شهباز : باز سفيد و بزرگ
شهداد : از نام هاي برگزيده
شهراد : از نام هاي برگزيده
شهرام : از نام هاي برگزيده
شهران : از نام هاي برگزيده
شهرَوان : از نام هاي برگزيده
شهروز : از نام هاي برگزيده
شهريار : فرمانرواي شهر ، نام پسر خسروپرويز
شهزاد : از نام هاي برگزيده
شهسوار : دلاور، ماهر
شهيار : از نام هاي برگزيده
شيان : درختي بلند ، خون سياووشان
شيدفر : از نام هاي برگزيده
شيده : نام پسر افراسياب
شيدوَر : از نام هاي برگزيده
شيدوش : نام پسر گودرز. پهلوان نامي زمان
شيردل : شجاع، دلير
شيرزاد : زاده شير، بچه شير ، نامي از روزگار انوشيروان
شيرمرد : از نام هاي برگزيده
شيروان : از نام هاي برگزيده
شيروَش : همانند شير
شيشَم : از ابزار خنياگري

ف


فاتك : نام پدر ماني نقاش دوران ساساني
فراز : بالا، بلندي
فرازمان : از نام هاي برگزيده
فرازمند : از نام هاي برگزيده
فرامرز : نام پسر رستم زال
فربُد : نگهبان و نگهدار فر
فربود : راست و درست
فرخ : بزرگي و شوكت. از مفسران اوستا در زمان ساساني
فرداد : از نام هاي برگزيده
فردين : پيشرو در دين
فرزاد : از نام هاي برگزيده
فرزام : از نام هاي برگزيده
فرزين : از نام هاي برگزيده
فرشاد : شادبخت و شادمان
فرشوشتر : يكي از وزيران كي گشتاسب
فرشيد : نوراني تر
فرمنش : از نام هاي برگزيده
فرنام : نام يكي از سرداران شاپور
فرنوش : از نام هاي برگزيده
فرهاد : پيشرو قانون .نام پهلواني در شاهنامه . نام چند پادشاه اشكاني
فَرََهمند : از نام هاي برگزيده
فَرهود : از نام هاي برگزيده
فرهومند : باشكوه و بزرگ
فُرود : نام پسر سياوش
فْرَََوَرِتيش : نام دومين پادشاه ماد
فَرَوَشي : فَرَوَهَر، نيروي اهورايي
فَرَوَهَر : نيروي اهورايي درون انسان
فريان : خانداني از دوستان اشو زرتشت
فريبرز : نام پسر كيكاووس
فريدون : از پادشاهان پيشدادي، نجات دهنده قوم آريا
فوكا : نوعي درخت بيد
فوگان : نوشيدني از دانه جو
فولاد : از نام هاي برگزيده
فيروز : نام هجدهمين پادشاه ساساني

ک



كاچار : سر و سامان
كاردار : پسر مهر نرسي از ارتشتاران دوره ساساني
كارن : از نام هاي برگزيده
كاري : تلاشگر
كامبوزيا : كمبوجيه
كامبيز : از نام هاي برگزيده
كامجو : از نام هاي برگزيده
كامدين : از نام هاي برگزيده
كامران : نام دانشمندي زرتشتي اهل شيراز
كامكار : كامروا، كامران
كاموس : نام يكي از سرداران افراسياب
كامياب : كامروا، خوشبخت
كاميار : كامياب ، كامروا
كاوش : جستجو كردن، كاويدن
كاوه : نام آهنگر نامي كه پادشاهي ذهاك را برانداخت
كاووس : از نام هاي برگزيده
كاويان : از نام هاي برگزيده
كرتير : نام موبد موبدان روزگار شاپور يكم
كركوي : از نوادگان سلم، پسر فريدون
كمبوجيه : از نام هاي برگزيده
كورنگ : نام پادشاه زابلستان و پدر زن جمشيد پيشدادي
كوروش : بنيانگزار شاهنشاهي هخامنشي
كوسان : نام رامشگري است
كوشا : كوشيدن
كوشان : كوشا بودن
كوشيار : نام يكي از سرداران تبري
كيا : بزرگ، صاحب، پادشاه
كيافر : از نام هاي برگزيده
كيامرد : از نام هاي برگزيده
كيامنش : از نام هاي برگزيده
كيان : جمع كي، پادشاه
كيان پور : از نام هاي برگزيده
كيانزاد : از نام هاي برگزيده
كيانفر : از نام هاي برگزيده
كيانمهر : از نام هاي برگزيده
كيانوش : نام برادر شاه فريدون پيشدادي
كيقباد : نام سردودمان و نخستين پادشاه كيانيان
كيكاووس : پدر سياوش و پدر بزرگ شاه كيخسرو كياني
كيهان : جهان، گيتي
كيوان : نام پدر موبد سروش، از شاگردان دستور آذركيوان
كيومرس : نام نخستين انسان روي زمين

گ


گالوس : نام پسر فارناك پادشاه كپاد و كيه و هوتيس
گرامي : ارجمند، مقدم
گرانمايه : پرارزش، پر ارج
گرايش : گرويدن، پيروي
گَرشاسب : در اوستا به چم پهلوان نامي ، همانند رستم شاهنامه
گرگين : نام پهلوان نامي ايران
گژدهم : از جنگجويان و سرداران كياني و پدر گردآفريد
گژگين : از نام هاي برگزيده
گشتاسب : نام پنجمين پادشاه كياني
گشواد : نام پهلواني در شاهنامه
گوارا : خوش‌آيند، با مزه
گودرز : نام پسر گيو، از پهلوانان نامي لشكر كيكاووس
گيل : گرد و پهلوان
گيو : پهلوان ايراني

ل


لهراسب : دارنده اسب تيزرو . پدر گشتاسب

م


مازار : يكي از سرداران مادي كورش
مازنه : مازندران در اوستا
مازيار : نام پسر غارن. از اسپهبدان تبرستان
ماكان : نام پسر كاكي يكي از فرمانروايان ايراني
ماندگار : پايدار، ماندني
مانوش : نام پسر كي پشين و پدربزرگ لهراسب
ماني : نام پيكر نگار نامي در دوران شاپور
ماهان : نام پسر كيخسرو پسر اردشير پسر غباد
ماهر : زبر دست
ماهوار : از گوشه‌هاي موسيقي
ماونداد : نام يكي از مفسران اوستا در زمان ساسانيان
مزدا : داناي بزرگ، پروردگار
مزدك : نام پسر بامداد در دوران ساساني
مشيا : نام نخستين مرد در اوستا
منوچهر : پهلوان نژاد. نام نياي سيزدهم اشوزرتشت. نام ششمين پادشاه پيشدادي
منوشفر : نام پدر منوچهر شاه پيشدادي
مه زاد : از نام هاي برگزيده
مِهراب : نام پادشاه كابل و پدر رودابه
مهران : يكي از هفت خاندان نامي دوران ساساني
مهربان : نگهبان روشنايي و مهر
مهربُرزين : دارنده برترين مهر. نام پسر فرهاد در دوره بهرام پنجم
مهرپرور : از نام هاي برگزيده
مهرپوي : از نام هاي برگزيده
مهرپيكر : از نام هاي برگزيده
مهرجو : از نام هاي برگزيده
مهرداد : نام چوپاني كه كوروش را پرورش داد
مهرزاد : زاده مهر
مهرگان : جشن ملي ايران
مهرمَس : مهر بزرگ يا بزرگ مهر. نام نياي ششم اردشير بابكان
مهرنوش : نام يكي از چهار پسران اسفنديار
مهريار : از نام هاي برگزيده
مِهرين : از نام هاي برگزيده
مهيار : از نام هاي برگزيده
مويز : دانه خشك انگور

ن


نارون : نام درختي تنومند
ناشا : دادگر
نامجو : جوينده نام
نامدار : دارنده نام
نامور : از نام هاي برگزيده
ناوَرز : سرباز دريايي. از نام هاي دوران هخامنشي
نريمان : دلير و پهلوان. داراي انديشه بلند و مردانه
نَستور : نام پسر زرير، برادر شاه گشتاسب
نكيسا : نام نوازنده نامي دوران خسرو پرويز
نمايان : آشكار، هويدا
نوبخت : از نام هاي برگزيده دوران ساساني
نوبهار : نام نويسنده دساتير
نوتريكا : نام سومين برادر اشوزرتشت
نوذر : يكي از سه پسران منوچهر
نوش : شهد، عسل ، انگبين
نوش آذر : نام پسر آذرافروز
نوشي : نوشيروان
نوشيروان : انوشيروان. از نام هاي برگزيده
نويد : مژده شادماني
نيسان : ني‌زار، محل روييدن ني
نيك پي : خجسته ، خوش قدم
نيكدل : از نام هاي برگزيده
نيكروز : سعادتمند، خوشبخت
نيكزاد : از نام هاي برگزيده
نيكنام : نيكونام، خوشنام
نيكو : خوب، زيبا، نيكو كار
نيما : نام يكي از شاعران ايراني
نيو : پهلوان و دلير
نيوتيش : نام كوچكترين برادر اشوزرتشت

و


واته : ايزد آب در اوستا
وخش : روشنايي يا رويش. نام چهاردهمين نياي آدرباد مهر اسپند
وخش داد : آفريده روشنايي، نام يكي از سرداران هخامنشي
وخشور : پيام آور
ورجاوند : مقدس و نوراني . از نياكان شاه بهرام
ورزم : شعله آتش، گرمي آتش
ورساز : جوان آراسته و زيبا
وَرَهرام : نماد پيروزي
وَسپار : بخشنده
وَسنه : نام كوهي در اوستا
وفادار : از نام هاي برگزيده
وَلخش : بلاش، پادشاه اشكاني
وهامان : نام پدر سلمان فارسي
وَهمنش : خوش منش، نيك منش
وُهومن : ريشه اصلي بهمن امروزي
ويسپرد : از بخش‌هاي اوستا
ويشتاسب : نخستين پادشاه همزمان با اشوزرتشت

ه


هارپارك : نام وزير استياك آخرين پادشاه ماد
هامان : يكي از درباريان خشايار شاه
هامرز : نام سپهسالار خسروپرويز ساساني
هامون : از نام هاي ايراني
هامين : تابستان در اوستا
هاون : گاه بامدادي
هاوني : ايزد نگهبان بامداد
هَخامنش : دوست منش. نام سردودمان هخامنشيان
هَردار : نام هشتمين نياي اشوزرتشت
هُرمز : نام سومين پادشاه ساساني
هرمزديار : يار خدا
هُزوارش : شرح و تفسير
هُژبر : دلير و نامجو
هَژير : خوو پسنديده، از پهلوانان دوره كياني پسر گودرز
همتا : مانند، شريك
همگون : همرنگ، همانند
هنگام : زمان، گاه
هوبَر : دربردارنده نيكي
هوتَخش : سازنده خو. پيشه ور
هوتن : فرماندار ساحلي در روزگار داريوش
هوداد : نيك آفريد
هودين : نام سومين نياي آدرباد مهر اسپنتمان
هور : خورشيد
هورا : مي صاف و مقدس
هوشنگ : پسر سيامك پسر كيومرس، دومين پادشاه پيشدادي
هوشيدر : از نام هاي برگزيده
هوكَرپ : واژه اي پهلوي خوش اندام
هوم : گياه مقدس
هومان : از نام هاي برگزيده
هومَت : انديشه نيك
هومن : خوب‌منش
هيمه : نام داماد داريوش و از سرداران بزرگ پارسي

ي



يادگار : اثر و نشان كه كسي از خود باقي بگذارد
يزدان داد : موبدي در سده نهم كه در كرمان مي‌زيسته
يزدان مهر : از نام هاي برگزيده
يزدان يار : از نام هاي برگزيده
يزدانشاه : نام پسر انوشيروان دادگر
يزدگرد : نام پادشاه ساساني
يَسنا : از بخش‌هاي اوستا




 نامهای دختران


الف

آباندخت : نام زن داريوش سوم
آبگينه : شيشه، بلور
آپامه : خوشرنگ و آب . دختر اردشير دوم هخامنشي
آتري : آذر
آتشگون : سرخ فام، سرخ رنگ
آتوسا : نام دختر كورش ، زن داريوش
آدخت : خجسته و نيكو
آذر : آتش، فروغ، روشنايي
آذربانو : بانوي آتش گون
آذرچهر : همانند روشنايي
آذرگون : گل هميشه بهار و نام دختري در ويس و رامين
آراسته : با نظم و ترتيب
آرام : قرار، سكون
آرام دخت : از نام هاي برگزيده
آرام دل : از نام هاي برگزيده
آرامش : آرميدن
آرميتا : آرمان، عشق پاك
آرميتي : فروتني و پاكي و محبت
آرميدخت : از نام هاي برگزيده
آزادچهر : آزاده نژاد
آزاده : نام مادر گشتاسب
آزيتا : از نام هاي برگزيده
آژند : نام گلي است
آشتي : مهر و دوستي، يكرنگي
آشنا : يار، دوست
آشوب : شور، انقلاب
آشيان : لانه و كاشانه
آفتاب : گرمي، روشنايي
آفرين : درود و سپاس
آلاله : نام گلي است
آمي‌تيس : نام دختر آستياك، پادشاه ماد، نام زن كورش
آناهيتا : بانوي پاك و بيگناه، پاكبانو
آنديا : نام زن اردشير ساساني
آنيتا : از نام‌هاي برگزيده
آهنگ : سرود و نغمه
آوا : آواز، آهنگ
آوازه : شهرت و نام آوري
آويشن : گياهي خوشبو
اختر : ستاره، شهاب
ارشيا : راست و درست
ارغوان : نام گلي است
ارمغان : پيشكشي، هديه
ارنواز : نيكو سخن و خوش گفتار. نام يكي از خواهران جمشيد
اروس : سپيد، درخشان و زيبا
اشااوني : زن پاك و راست
اشوچهر : از نام هاي برگزيده
اشودخت : از نام هاي برگزيده
اشوروي : از نام هاي برگزيده
اشوزاد : از نام هاي برگزيده
اشومهر : از نام هاي برگزيده
افروز : روشن، روشن كننده
افسانه : داستان، خاطره و يادمان
افسر : بالا و سرور
افسون : از نام هاي برگزيده
افشان : از نام هاي برگزيده
اَمُرداد : كمال و رسايي جاوداني
انارام : روشنايي بي فروغ و بي پايان
انگبين : عسل، شهد
انوش : جاويدان
انوشك : انوشه، جاودان
انوشه : بي‌مرگ و جاودان
انيران : روشنايي بي پايان
اَهونَوَر : نگهبان تن
ايران : آزادگان و سرزمين آزادي
ايرانبانو : بانوي ايراني
ايراندخت : دختر ايران
ايشتار : ستاره باران و آب، تشتر(تير)
باوَند : از اسپهبدان مازندران

ب


باستيان : بردبار ، شكيبا
بانو : خانم، كلمه احترام درباره بانوان
بانو گشسب : نام دختر رستم زال ، زن گيو و مادر بيژن
بردبار : شكيبا، با حوصله
برسومه : برسم، شاخه‌هاي گياه
برنا : جوان ، خوش اندام
برومند : خوش قامت،نام مادر بابك خرمدين
بلوت : درخت سودبخش
بنفشه : نام گلي است
به آفريد : نام دختر كي گشتاسب
به نگار : خوب چهره، نيكو صورت
به‌آفرين : نيك آفريده شده
بهار : نخستين فصل سال
بهاره : از آن بهار
بهدخت : نيك ترين دوشيزه
بهرخ : نيك چهره
بهرو : نيکو چهره
بهشت : پرديس، بهترين
بهگل : نيکوترين گل
بهناز : از نام هاي برگزيده
بهنوش : نيكوترين نوشيدني
بهين : بهترين ، نيكوترين
بوته : گياه، ساقه جوان
بوختار : از نام هاي برگزيده
بوستان : باغ پر گل
بي تا : يكتا، بي‌مانند
بيدار : هشيار و سرزنده
بينا : روشن، دل آگاه

پ


پاداش : پاداش
پارميدا : از نام هاي برگزيده
پارميس : نام دختر برديا پسر كورش بزرگ
پارند : نيك بختي و فراروني. نگهبان گنج و خواسته
پاك سيما : از نام هاي برگزيده
پاكبانو : آناهيتا، بانوي پاك
پاكچهر : خوش صورت
پاكدل : پاكيزه دل، دلپاك، خوش قلب
پاكرخ : از نام هاي برگزيده
پاكروز : از نام هاي برگزيده
پاكروي : از نام هاي برگزيده
پاكفر : از نام هاي برگزيده
پاكناز : از نام هاي برگزيده
پاكيزه : بدون آلودگي، پاك
پانته‌آ : پايدار، نام زن آرياسب، سردار نامدار كوروش بزرگ
پرتو : فروغ، روشنايي
پرخيده : سخن سربسته
پرديس : باغ بهشت
پرشت : پر آرزو
پرند : پارچه ابريشمي
پرنيان : حرير ، ديبا
پروانه : از نام هاي برگزيده
پروين : نام ستاره‌اي
پري : زن زيبا
پري بانو : از نام هاي برگزيده
پري سيما : زيبا روي
پريچهر : پري رخسار، خوشگل، زيبا روي
پريدخت : از نام هاي برگزيده
پريدخت : از نام هاي برگزيده
پريرخ : پري رو، پري رخسار، خوبروي
پريروي : خوشگل، زيبا رو
پريزاد : فرزند پري، فرزند زيبا
پريسا : مانند پري
پريسان : از نام هاي برگزيده
پريفام : زيبا چهره
پريگون : مانند پري
پريماه : از نام هاي برگزيده
پريمرز : از نام هاي برگزيده
پريناز : از نام هاي برگزيده
پريوش : پري مانند
پگاه : سحر، بامداد
پوپك : پرنده‌اي است، هدهد
پودينه : پونه
پوران : از نام هاي برگزيده
پوروچيستا : نام كوچكترين دختر اشوزرتشت
پونه : بوته و گلي خوشبو
پيراسته : با نظم، با آرايش
پيرايه : آراسته، آرايش
پيروزه : از سنگ هاي قيمتي

ت


تابان : نوراني، فروغمند
تابانروي : از نام هاي برگزيده
تابانمهر : از نام هاي برگزيده
تابش : نورافشان
تابناك : پرتو، نوراني
تابنده : تابيدن
تازه : جديد، پرتراوت، لطيف
تاژ : لطيف و نازك
تخشك : خوبرو و زيبا
تذرو : نام دختر داريوش سوم هخامنشي
ترانه : تر و تازه، لطيف، نرم
ترگل : گل تازه
تُرنج : نام ميوه اي است
ترنگ : آواز تارهاي ساز
تَرَنُم : آواز خوش
تريتي : نام دختر ميانه اشوزرتشت
تشتر : نام ستاره تير. نگهبان باران
تكاو : نام يكي از آهنگ هاي نامي باربد
تميس : گياهي بالا رونده
تناز : نام مادر لهراسب. دختر آرش
تنبور : نوعي ساز، دنبره
تَندُر : بلبل
تنديس : پيكره، تصوير
تِهرت : نام دختر ميانه اشوزرتشت
تهمينه : زن رستم و مادر سهراب
توران : از نام هاي برگزيده
تورانبانو : از نام هاي برگزيده
توراندخت : از نام هاي برگزيده
تِيتَك : شبكيه چشم به زبان پهلوي
تيهو : پرنده‌اي خوش رنگ

ج


جاليز : كشتزار
جام : پياله، ساغر
جان پرور : از نام هاي برگزيده
جانانه : دوست داشتني
جانمهر : از نام هاي برگزيده
جر يره : زن سياوخش، مادر فرود
جلبك : گياه سبز آبزي
جلگه : زمين پهناور
جوانه : جوان، جواني،رويش
جويبار : كنار جوي آب

چ


چام : ناز و عشوه
چشمه : آب طبيعي از كوه
چكاو : نام پرنده اي خوش آواز
چكاوك : آهنگي از موسيقي ايراني
چَمان : خرامان
چهرزاد : از نام هاي برگزيده
چيترا : از نام هاي برگزيده
چيستا : دانش و دانايي . نام جوانترين دختر اشوزرتشت ، ايزد دانش
چيستي : دانش و آگاهي

خ


خاور : جاي خورشيد يا سرزدن خورشيد
خجسته : شادباش، مبارك
خجير : زيبا روي و پسنديده
خرامان : با ناز و وقار راه رفتن
خرم چهر : از نام هاي برگزيده
خرمدل : خوشدل، خوشحال، شادمان
خندان : خنديدن، با لبخند
خوب چهر : از نام هاي برگزيده
خوبرخ : از نام هاي برگزيده
خوبروي : از نام هاي برگزيده
خوردخت : از نام هاي برگزيده
خورزاد : از نام هاي برگزيده
خورشاد : از نام هاي برگزيده
خورشيد : هور، هور شيد
خورشيد چهر : از نام هاي برگزيده
خُوروَش : همانند خورشيد
خوشبوي : از نام هاي برگزيده
خوشچهر : نيکو روي
خوشخو : نيک رفتار، با صفا
خوشدل : شاد، شادمان، خوشنود، خوشحال
خوشروي : خوشرو، خوش صورت، خوشگل
خوشگو : خوش سخن
خوشنوا : خوش آواز، خوش آهنگ
خوشه : چند دانه که در كنار هم آويزان باشند

د

دُخمل : از نام هاي برگزيده
دراج : نام پرنده‌اي است
دُرافشان : روشن، تابان ، شيرين سخن
درخشان : درخشنده، روشنايي دهنده
دُردانه : دانه در، مرواريد بزرگ
درسا : از نام هاي برگزيده
درمان : چاره
دِرمنَه : گياهي خوشبو
دُرنا : نام پرنده اي است
دريا : از نام هاي برگزيده
دَستنبو : ميوه اي خوشبو
دُغدو : نام مادر اشوزرتشت
دل آرا : مايه نشاط و خرمي
دل آرام : آرامش دهنده دل
دل آشوب : از نام هاي برگزيده
دل افروز : روشن كننده دل
دل انگيز : نشاط آور
دلاويز : دلپسند، مرغوب، دلخواه
دلبر : يار و معشوق
دلپذير : دلخواه, پسنديده
دلپسند : پسنديده، مرغوب
دلجو : نوازش كننده
دلخوش : خوشدل، خوشحال ،شادمان
دلدار : دلبر, معشوق, دلير, دلاور, شجاع
دلشاد : خوشحال ، شادمان
دلكش : دلربا, دلپذير, دلفريب
دلگرم : خشنود، اميدوار
دلنواز : دلارام, دلجو, دلپذير
دمساز : همدم، همراز، هم صحبت
دنبره : نوعي ساز، تنبور
دنيا : گيتي ،جهان
ديبا : نوعي پارچه ابريشمي
ديبارخ : از نام هاي برگزيده
دينا : از نام هاي برگزيده
ديناز : از نام هاي برگزيده

ر


رادنوش : از نام هاي برگزيده
رازمهر : از نام هاي برگزيده
رازيانه : گياهي خوشبو
رام افزون : شادي افزون ،آرامش بخش
رام دخت : از نام هاي برگزيده
رامش : خوشي
رامك : آرامش دهنده
رايكا : پسنديده و دوست داشتني
رايومند : دارنده فروغ و شكوه
رخسار : روي، چهره، صورت ، سيما
رخشا : رخشان، درخشان
رخشانه : رخشان و درخشنده
رخشنده : درخشان ، نوراني
رديمه : نام زن كمبوجيه و دختر هوتن
رسا : بالغ، بلند
رَسابانو : از نام هاي برگزيده
رَسادخت : از نام هاي برگزيده
رُكسانا : نام دختر داريوش سوم هخامنشي
رودابه : فرزند تابان و مادر رستم دستان
روژين : سرخ فام
روشنك : دختر دارا
روناك : روشنايي
رويا : خاطره‌هاي شيرين
ريواس : گياهي با شاخه‌هاي سپيد

ز


زادمهر : برآمده از روشنايي
زرافشان : افشاننده سيم و زر
زراندام : از نام هاي برگزيده
زربانو : نام دختر رستم و خواهر بانو گشتاسب
زرستان : نام دختر ارجاسب
زرشام : نام دختري از خاندان جمشيد
زرگيس : از نام هاي برگزيده
زرگيسو : از نام هاي برگزيده
زرمان : زرمانند و بسيار زيبا
زرنگار : از نام هاي برگزيده
زري : منسوب به زر، زر دار
زرين : طلايي
زرين بانو : از نام هاي برگزيده
زرين چهر : از نام هاي برگزيده
زرين چهر: : از نام هاي برگزيده
زُمرد : گوهر، از سنگ هاي قيمتي
زيبا : خوبروي، خوش چهره
زيبا دخت : از نام هاي برگزيده
زيباچهر : خوش رو
زيبارخ : از نام هاي برگزيده
زيباروي : از نام هاي برگزيده
زيبنده : شايسته، سزاوار
زيور : آرايش، پيرايه


ژ

ژژاله : شبنم
ژيان چهر : از نام هاي برگزيده
ژيان دخت : از نام هاي برگزيده

س


ساحل : از نام هاي برگزيده
سارا : از نام هاي برگزيده
ساغر : جام و پيمانه
سالمه : سالومه
سالومه : حساب سال و ماه
ساميار : از نام هاي برگزيده
ساويس : با ارزش، گرانمايه
سايه : از نام هاي برگزيده
سپيتا : سفيدترين و پاكترين
سپيته : سپيد و درخشان
سپيده : آغاز بامداد
ستاره : اختر،كوكب
ستي : بانو، خانم، کلمه احترام
سداب : نام گياهي است
سرور : شادماني
سَروَر : رييس ، پيشوا
سمن : نام گلي است ، ياسمين
سمن چهر : از نام هاي برگزيده
سمن رخ : از نام هاي برگزيده
سمن روي : از نام هاي برگزيده
سمن ناز : نام دختر كورنگ
سمنبر : لطيف، سفيد و خوشبو
سمنزار : بوستان ياسمن
سميرا : از نام هاي برگزيده
سنبل : نام گلي است
سهي : راست، نام زن ايرج
سودابه : نام زن كيكاووس
سوزان : نام زن رامشگر توراني
سوسن : نام گلي خوشبو
سوگل : از نام هاي برگزيد
سوگند : از نام هاي برگزيده
سيما : روي ، چهره ،صورت
سيمبر : دارنده اندام سفيد
سيمروي : سپيدروي
سيمگون : نقره فام
سيمين : نقره فام، سفيد
سيمين چهر : سپيدروي
سيمين دخت : ازنام هاي برگزيده
سيمين رخ : از نام هاي برگزيده
سيندخت : نام دختر مهراب، پادشاه كابل

ش


شاد آفريد : از نام هاي برگزيده
شاداب : تر و تازه، خرم - نام سخنوري بوده است
شادبانو : از نام هاي برگزيده
شادپري : از نام هاي برگزيده
شاددل : از نام هاي برگزيده
شادروز : نيك روز، خوشبخت
شادروي : از نام هاي برگزيده
شادكام : شادمان، كامران، كامروا
شادمان : خوش، مسرور
شادمهر : از نام هاي برگزيده
شادي : سرور و شادماني ، خوشي
شادي آور : از نام هاي برگزيده
شادي افزا : افزاينده شادي و نشاط
شاهدخت : از نام هاي برگزيده
شاهرو : از نام هاي برگزيده
شايسته : با ارزش ، سزاوار
شب بو : نام گلي است
شبنم : ژاله
شراره : جرقه، ريزش آتش
شرمين : از نام هاي برگزيده
شكربانو : از نام هاي برگزيده
شكرناز : از نام هاي برگزيده
شكفته : از نام هاي برگزيده
شكوفه : گل‌هاي رنگارنگ ميوه
شكوه : بلندجايگاه، با عظمت
شگون : خجستگي، با شانس
شنايا : همه چيز دان
شهربانو : نام زن رستم
شهرخ : از نام هاي برگزيده
شهردخت : از نام هاي برگزيده
شهرزاد : از نام هاي برگزيده
شهرناز : نام خواهر جمشيد
شهرنواز : خواهر شاه جمشيد پيشدادي
شهرو : نام مادر برزويه پزشك
شهرود : نام زن سهراب ومادر يرزو
شهگل : از نام هاي برگزيده
شهلا : از نام هاي برگزيده
شهناز : از نام هاي برگزيده
شهنواز : از نام هاي برگزيده
شهين : از نام هاي برگزيده
شهين بانو : از نام هاي برگزيده
شورانگيز : از نام هاي برگزيده
شيدا : شيفته
شيدبانو : از نام هاي برگزيده
شيددخت : از نام هاي برگزيده
شيدرخ : از نام هاي برگزيده
شيرين : مزه شادكامي
شيرين گل : از نام هاي برگزيده
شيفته : عاشق، مجنون
شيوا : رسا و بلند و كشيده

غ


غنچه : از نام هاي برگزيده

ف


فايديم : گل نيلوفر، نام همسر داريوش، دختر هوتن
فراتاگون : نام دختر آرتان، برادر داريوش بزرگ
فرانك : نام مادر شاه فريدون
فرخ ناز : از نام هاي برگزيده
فرخنده : مبارك، پرارج
فردخت : از نام هاي برگزيده
فرزان : از نام هاي برگزيده
فرزانه : گرامي، ارجمند
فرسيما : از نام هاي برگزيده
فرشته : از نام هاي برگزيده
فرگون : مانند روشنايي
فرمهر : از نام هاي برگزيده
فرناز : از نام هاي برگزيده
فرنگيس : نام دختر افراسياب، زن سياوش، مادر شاه كيخسرو كياني
فرنوش : از نام هاي برگزيده
فرني : بسيار ، افزون و فروزان
فروردين : نخستين ماه هر سال
فروزان : نوراني، شعله ور
فروزش : روشن
فروزنده : از نام هاي برگزيده
فروغ : روشنايي، تابش
فروغبانو : از نام هاي برگزيده
فريبا : فريبنده
فريماه : از نام هاي برگزيده
فرين : نام يكي از دختران اشوزرتشت
فريناز : از نام‌هاي برگزيده
فلامك : الماس گلي رنگ
فيروزه : نگين انگشتر

ک


كاساندان : نام زن كوروش بزرگ و مادر كمبوجيه
كامدل : از نام هاي برگزيده
كامروا : خوشبخت، خرسند
كاويش : پيمانه شير
كبيتا : نوعي شيريني
كتايون : نام زن كي گشتاسب در شاهنامه
كشور : از نام هاي برگزيده
كشوربانو : از نام هاي برگزيده
كُنيا : دختري كه ازدواج نكرده است
كي بانو : از نام هاي برگزيده
كي دخت : از نام هاي برگزيده
كيارنگ : از نام هاي برگزيده
كيانا : طبيعت، اهل هرچيز
كيانبانو : از نام هاي برگزيده
كياندخت : از نام هاي برگزيده
كيسر : از نام هاي برگزيده
كيميا : كمياب
كيوان بانو : از نام هاي برگزيده
كيوانچهر : از نام هاي برگزيده
كيواندخت : از نام هاي برگزيده
كيوانرخ : از نام هاي برگزيده
كيوانزاد : از نام هاي برگزيده

گ


گاتا : سرودهاي جاودانه اشوزرتشت
گردآفريد : نام دختر گژدهم و يكي از بانوان پهلوان
گرديه : نام خواهر بهرام چوبينه و زن خسرو پرويز
گل آذين : طرز قرار گرفتن گل‌ها بر روي ساقه يا شاخه
گل آرا : از نام هاي برگزيده
گل آسا : ز نام هاي برگزيده
گل آفريد : از نام هاي برگزيده
گل آگين : از نام هاي برگزيده
گل آور : از نام هاي برگزيده
گل آويز : از نام هاي برگزيده
گل آيين : از نام هاي برگزيده
گل افروز : از نام هاي برگزيده
گل افسر : از نام هاي برگزيده
گل افشان : از نام هاي برگزيده
گل اندام : نازك بدن
گل برگ : برگ هاي رنگين گل و شكوفه
گل بيز : كلاله گل بيدمشك
گل پر : گياهي خوشبو
گل پري : از نام هاي برگزيده
گل پونه : نام گلي همانند نعنا
گل پيكر : از نام هاي برگزيده
گل تن : از نام هاي برگزيده
گل چين : از نام هاي برگزيده
گل خند : از نام هاي برگزيده
گل دخت : از نام هاي برگزيده
گل دوست : دوستار گل، گل پسند
گل ربا : از نام هاي برگزيده
گل سان : از نام هاي برگزيده
گل سيما : از نام هاي برگزيده
گل شاد : از نام هاي برگزيده
گل فشان : از نام هاي برگزيده
گل گون : سرخ رنگ، برنگ گل
گل گونه : مانند گل، به رنگ گل
گل نوش : از نام هاي برگزيده
گل وش : از نام هاي برگزيده
گلاب : از نام هاي برگزيده
گلاله : از نام هاي برگزيده
گلباد : از نام هاي برگزيده
گلباش : از نام هاي برگزيده
گلبان : از نام هاي برگزيده
گلبانو : بانويي همانند گل
گلبن : از نام هاي برگزيده
گلبهار : از نام هاي برگزيده
گلبو : از نام هاي برگزيده
گلپاد : از نام هاي برگزيده
گلچهر : از نام هاي برگزيده
گلچهره : زيبا، داراي چهره‌اي چون گل
گلدسته : از نام هاي برگزيده
گلديس : از نام هاي برگزيده
گلرخ : خوبرو، خوشگل
گلرخسار : زيبا، خوش چهره
گلرنگ : به رنگ گل
گلروي : خوشگل ، زيبا
گلريز : از نام هاي برگزيده
گلزاد : زادةگل
گلزار : گلستان ، محل رويش گل‌هاي فراوان
گلستان : از نام هاي برگزيده
گلشن : گلزار، گلستان
گلشيد : از نام هاي برگزيده
گلفام : از نام هاي برگزيده
گلنار : از نام هاي برگزيده
گلناز : گل انار
گلناز : از نام هاي برگزيده
گلنام : از نام هاي برگزيده
گلنواز : از نام هاي برگزيده
گلي : از نام هاي برگزيده
گلي ناز : از نام هاي برگزيده
گهر : از نام هاي برگزيده
گهربانو : از نام هاي برگزيده
گهرچهر : از نام هاي برگزيده
گهردخت : از نام هاي برگزيده
گهرناز : از نام هاي برگزيده
گهرنگار : از نام هاي برگزيده
گوهر : جواهري با ارزش
گوهربانو : از نام هاي برگزيده
گوهرچهر : از نام هاي برگزيده
گوهردخت : از نام هاي برگزيده
گوهرزاد : از نام هاي برگزيده
گوهرسان : از نام هاي برگزيده
گوهرشاد : از نام هاي برگزيده
گوهرشيد : از نام هاي برگزيده
گوهرفشان : از نام هاي برگزيده
گوهرناز : از نام هاي برگزيده
گيتي : جهان هستي
گيسو : زلف نگار
گيسيا : از نام هاي برگزيده

ل


لادن : نام گلي است
لاله : نام گلي است
لاله رو : از نام هاي برگزيده
لاله گون : از نام هاي برگزيده
لاله وش : از نام هاي برگزيده
لبخند : احساس شادي بر لبان
لَچَك : دستمال سه گوش
ليو : خورشيد، آفتاب

م


مارال : از نام‌هاي برگزيده
ماسيس : نام دختر سي زين از خاندان ايراني سورن
مانترَه : سخن منش انگيز و مقدس
ماندانا : نام دختر پادشاه ماد و همسر كمبوجيه
ماه آفريد : نام زن ايرج مادر منوچهر
ماه بانو : از نام هاي برگزيده
ماه ديس : از نام هاي برگزيده
ماهرُخ : خوشگل، زيبا
ماهرو : از نام هاي برگزيده
ماهوار : مانند ماه
ماهوش : مانند ماه
مخمل : نوعي پارچه
مرجان : از گياهان دريايي
مرمر : سنگ خوشرنگ و قيمتي
مرواريد : گوهر باارزش دريايي
مژده : نويد ، خبر شادي
مژگان : چشم پوش
مَشيانه : نام نخستين زن(حوا)
منيژه : خواهر فرنگيس، دختر افراسياب
مه پيكر : از نام هاي برگزيده
مه سيما : ماه رو, ماهرخ، زيبا
مهتاب : نور آرام ماه
مهدخت : از نام هاي برگزيده
مهر رخسار : از نام هاي برگزيده
مهرآگين : از نام هاي برگزيده
مهرآميز : از نام هاي برگزيده
مهرآور : از نام هاي برگزيده
مهراسا : از نام هاي برگزيده
مهرافروز : از نام هاي برگزيده
مهرافزا : آنكه مهر و محبت بيفزايد
مهرافزون : از نام هاي برگزيده
مهرافشان : از نام هاي برگزيده
مهرانگيز : از نام هاي برگزيده
مهربانو : از نام هاي برگزيده
مهرچهر : از نام هاي برگزيده
مهرچين : از نام هاي برگزيده
مهرخ : از نام هاي برگزيده
مهركيش : از نام هاي برگزيده
مهرناز : از نام هاي برگزيده
مهرنگار : از نام هاي برگزيده
مهرنواز : از نام هاي برگزيده
مهروي : از نام هاي برگزيده
مهري : از نام هاي برگزيده
مهسان : از نام هاي برگزيده
مهستي : بزرگترين ريشه
مهشيد : مهتاب، روشنايي ماه
مهناز : از نام هاي برگزيده
مهوش : مانند ماه ، خوشگل
مهين : بزرگ، بزرگتر
مورد : نام درخت هميشه سبز
مُوژان : غنچه نرگس
ميترا : مظهر دوستي و محبت و صلح وصفا و روشنايي
مينا : نام گلي است
مينو : جهان معنوي

ن


نارگل : گل سرخ انار
نارگون : همانند سرخي آتش
ناز : دوست داشتني، نام گلي است
نازآفريد : از نام هاي برگزيده
نازآفرين : از نام هاي برگزيده
نازبانو : از نام هاي برگزيده
نازپرور : از نام هاي برگزيده
نازپري : از نام هاي برگزيده
نازمهر : از نام هاي برگزيده
نازنين : داراي ناز، نازك اندام
نازياب : از نام هاي برگزيده
ناهيد : آناهيتا، پاك بانو
نايريكا : از نام‌هاي برگزيده
نخستين : آغازين، اولين
نرگس : نام گلي است
نساك : نام زن سيامك، پسر كيومرس
نسترن : گلي سپيد رنگ
نسرين : از نام هاي برگزيده
نسيم : هواي ملايم بامدادي
نكوزاد : از نام هاي برگزيده
نكويار : از نام هاي برگزيده
نگار : چهرة زيبا
نگين : جواهر انگشتري
نورسته : جوانه تازه
نوشين : شيرين و گوارا
نوگل : از نام هاي برگزيده
نونهال : نهال تازه، درخت جوان
نيايش : نماز بردن
نيكچهر : از نام هاي برگزيده
نيكچهره : از نام هاي برگزيده
نيكدخت : از نام هاي برگزيده
نيكرخ : از نام هاي برگزيده
نيكروي : از نام هاي برگزيده
نيلوفر : نام گلي است
نينا : از نام‌هاي برگزيده
نيوشا : شنونده

و


واپسين : آخرين، بازپسين
واج : زمزمه
وارسته : آزاد
واژه : كلمه، لغت
وَرد : گل سرخ
وِستا : دانش
وهشتيه : نام شهبانوي خشايار شاه
وهوگون : خوشبو، معطر، خوشرنگ
ويدا : در اوستا به چم دانش و فرهنگ
ويس : نام دختر شاه غارن و شهبانو شهرو
ويستا : دانش و فرهنگ

ه


هاله : خرمن ماه
هديه : پيشكشي
هليله : نام درختي است
هما : مرغ خوش پرواز
هماچهر : از نام هاي برگزيده
همافر : از نام هاي برگزيده
همايون : فرخ، شادان
همدم : از نام هاي برگزيده
همراز : از نام هاي برگزيده
همساز : از نام هاي برگزيده
همگام : همراه، همسفر
هنگامه : وقت و زمان
هوآفريد : خوش ستوده، خوش آمرزيده
هوپاد : خوب نگهداري شده
هوداد : از نام هاي برگزيده
هور : خورشيد
هورام : شاد، خنده رو
هوربانو : از نام هاي برگزيده
هورتن : از نام هاي برگزيده
هورچهر : از نام هاي برگزيده
هورداد : از نام هاي برگزيده
هوردخت : دختر خورشيد
هورزاد : زاده خورشيد
هورسان : مانند خورشيد
هورشيد : خورشيد
هورفَر : از نام هاي برگزيده
هورمهر : از نام هاي برگزيده
هوروَش : از نام هاي برگزيده
هوزاد : خوب زاده، اصيل
هوزان : نرگس نوشكفته و نيك دان
هوشبام : سپيده دم
هوفر : نام خواهر يوئشتا
هوگون : خوب گون, خوش رنگ, ممتاز
هووَرشت : نيكوكار
هُووي : نام زن اشوزرتشت, دختر فرشوشتر

ي


ياس : نام گلي است
ياس رخ : از نام هاي برگزيده
ياس گل : از نام هاي برگزيده
ياسمن : نام گلي است
ياسمين : گل ياسمن
يگانه : بي همتا
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 23:11  توسط شاهرخ رادمهر  | 

وطن یعنی تفنگ بختیاری

سروده‌ای بسیار زیبا از مصطفی بادکوبه‌ای، پیشکشی به همه‌‌ی میهن دوستان ارجمند:

شبی، دل بود و دلدارِ خردمند / دل از دیدار دلبر، شاد و خرسند

که با بانگ بنان و نام ایران / دو چشمم شد ز شور عشق، گریان

چو دلبر شور اشک شوق را دید / به شیرینی ز من مستانه پرسید

بگو جانا که مفهوم وطن چیست / که به مهرش، دلی گر هست دل نیست

به زیر پرچم ایران نشستیم / و در را جز به روی عشق بستیم

به یمن عشق در ناب سفتم / و در وصف وطن این‌گونه گفتم

وطن خاکی سراسر افتخار است / که از جمشید و از کِی، یادگار است

وطن یعنی نژاد آریایی / نجابت، مهرورزی، با صفایی

وطن خاک اشوزرتشت جاوید / که دل را می‌برد تا اوج خورشید

وطن یعنی اوستا خواندن دل / به آیین اهورا ماندن دل

وطن تیروکمانِ آرش ماست / سیاوش‌های غرقِ آتش ماست

وطن منشور آزادی کورش / شکوه جوشش خون سیاوش

وطن نقش‌ونگار تخت جمشید / شکوه روزگارِ تخت جمشید

وطن فردوسی و شهنامه اوست / که ایران زنده از هنگامه اوست

وطن آوای رخش و بانگِ شبدیز / خروش رستم و گلبانگ پرویز

وطن شیرین خسرو پرورِ ماست / صدای تیشه افسونگر ماست

وطن چنگ است بر چنگ نکیسا / سرود باربدها خسرو آسا

وطن یعنی سرود رقص آتش / به استقبال نوروزی فره‌وش

وطن یعنی درختی ریشه در خاک / اصیل و سالم و پر بهره و پاک

وطن یعنی سرود پاک بودن / نگهبان تمام خاک بودن

وطن را لاله‌های سرنگون است / که از خون شهیدان لاله‌گون است

وطن شوش و چغارنبیل و کارون / ارس، زاینده‌رود و موجِ جیحون

وطن خرم ز دین بابک پاک / که رنگین شد ز خونش چهره خاک

وطن یعقوب لیث آرد پدیدار / و یا نادرشه پیروز افشار

به یک روزش طلوع مازیار است / دگر روزش ابومسلم به کار است

وطن یعنی صفای روستایی / زلال چشمه‌های بی ریایی

وطن یعنی دو دست پینه بسته / به پای دار قالی‌ها نشسته

وطن یعنی هنر یعنی ظرافت / نقوش فرش در اوج لطافت

وطن در هی هی چوپان کرد است / که دل را تا بهشت عشق برده است

وطن یعنی تفنگ بختیاری / غرور ملی و دشمن شکاری

وطن یعنی بلوچ با صلابت / دلی عاشق نگاهی با مهابت

وطن یعنی خروش شروه خوانی / ز خاک پاک میهن دیده بانی

ز عطر خاک میهن گر شوی مست / کویر لوت ایران هم عزیز است

وطن یعنی بلندای دماوند / ز قهر ملتش، ضحاک در بند

وطن یعنی سهند سرفرازی / چنان ستارخانش پاکبازی

مرا نقش وطن در جان جان است / همان نقشی که در نقش جهان است

وطن یعنی سخن یعنی خراسان / سرای جاودان عشق و عرفان

وطن گل‌واژه‌های شعر خیام / پیام پر فروغ پیر بسطام

وطن یعنی کمال الملک و عطار / یکی نقاش و آن یک محو دیدار

در این میهن دو سیمرغ است در سیر / یکی شهنامه دیگر منطق الطیر

یکی من را ز دشمن می‌رهاند / یکی دل را به دلبر می‌رساند

خراسان است و نسل سربداران / زجان بگذشتگان در راه ایران

وطن خون دل عین القضاتست / نیایش‌نامه پیرهرات است

وطن یعنی شفا، قانون، اشارات / خرد، بنشسته در قلب عبارات

نظامی خوش سرود آن پیر کامل / «زمین باشد تن و ایران ما دل»

وطن آوای جان شاعر ماست / صدای تار باباطاهر ماست

اگر چه قلب طاهر را شکستند / و دستش را به مکروحیله بستند

ولی ماییم و شعر سبز دلدار / دو بیت طاهر و هیهات بسیار

وطن یعنی تو و گنجینه راز / تفال از لسان الغیب شیراز

وطن آوای جان مِی پرستان / سخن از بوستان و از گلستان

وطن دارد سرود مثنوی را / زُلال عشق پاک معنوی را

تو دانی مولوی از عشق لبریز / نشد جز با نگاه شمس تبریز

وطن یعنی سرود مهربانی / وطن یعنی شکوه هم‌زبانی

وطن یعنی درفش کاویانی / سپید و سرخ و سبزی جاودانی

به پشت شیر خورشیدی درخشان / نشان قدرت و فرهنگ ایران

وطن شور و نشاط هستی ما / وطن میخانه ما، مستی ما

وطن دارالفونِ میرزاتقی‌خان / شهید سرفراز فینِ کاشان

وطن یعنی بهارستان، مصدق / حضوری بی‌ریا چون صبح صادق

ز خاک پاک‌ها پروین بخیزد / بهار پیر مهرآیین بخیزد

که از جان، ناله با مرغ سحر کرد / دل شوریده را زیر و زبر کرد

وطن یعنی صدای شعر نیما / طنین جان فزای موج دریا

وطن یعنی خزر، صیاد، جنگل / خلیج فارس، رقص نور، مشعل

وطن یعنی تجلی‌گاه ملت / حضور زنده آگاه ملت

وطن یعنی دیار عشق و امید / دیار ماندگار نسل خورشید

کنون ای هم‌وطن، ای جانِ جانان / بیا با ما بگو پاینده ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 23:10  توسط شاهرخ رادمهر  | 

چهره های سیاسی و فرهنگی ایران . عکس

 کودکی چهره های سیاسی و فرهنگی ایران

 

Massoud Mirza Zell e Soltan 150x150 بچه های دیروز
ظل السلطان

 

Mozaffaredin Shah e1327570076859 150x150 بچه های دیروز
مظفرالدين شاه

 

ahmadshah e1325368121429 150x150 بچه های دیروز
احمدشاه

 
mohammad mossadegh e1325368056223 150x150 بچه های دیروز
محمد مصدق

 

Rouhollah Khomeini e1325404438901 150x150 بچه های دیروز
روح الله موسوی خمینی

 

sadeghhedayat e1325528798137 150x150 بچه های دیروز
صادق هدایت

 
maryamfirouz sister e1325414931973 150x150 بچه های دیروز
مریم فیروز

 

hossein behzad e1327776611404 143x150 بچه های دیروز
حسین بهزاد

 

amirabbas fereydoun hoveyda e1325369449439 150x150 بچه های دیروز
امیرعباس و فریدون هویدا

 
mohammadrezapahlavi e1325369638576 150x150 بچه های دیروز
محمدرضا پهلوی

 

ali shariati e1325395924641 150x150 بچه های دیروز
علی شریعتی

 

Fereydoon Moshiri e1327418397732 150x150 بچه های دیروز
فریدون مشیری

 
Ahmad Shamlou e1328633652257 150x150 بچه های دیروز
احمد شاملو

 

jaleh esfahani e1330960171569 150x150 بچه های دیروز
ژاله اصفهانی

 

Abulhassan Banisadr e1327310928244 150x150 بچه های دیروز
ابوالحسن بنی صدر

 
Nader Ebrahimi e1327776648975 143x150 بچه های دیروز
نادر ابراهیمی

 

gholamreza takhti e1325371876184 150x150 بچه های دیروز
غلامرضا تختی

 

sorayabakhtiari e1325371910935 150x150 بچه های دیروز
ثریا اسفندیاری بختیاری

 
omran salehi e1327777327333 150x150 بچه های دیروز
عمران صلاحی

 

sohrabsepehri e1325371947889 150x150 بچه های دیروز
سهراب سپهری

 

Homayoun Khorram e1327776856540 150x150 بچه های دیروز
همايون خرم

 
farahdiba e1325372026536 150x150 بچه های دیروز
فرح دیبا پهلوی

 

Hannibal Alkhas e1325531613119 140x150 بچه های دیروز
هانیبال الخاص

 

alikhamenei e1325372146711 150x150 بچه های دیروز
سید علی خامنه ای

 
Gholamhossein Saedi e1325756995767 150x150 بچه های دیروز
غلامحسین ساعدی

 

Mostafa Chamran Savei2 e1329899618424 143x150 بچه های دیروز
مصطفی چمران

 

ali larijani 150x150 بچه های دیروز
علی لاریجانی

 
googoosh e1325372465886 150x150 بچه های دیروز
گوگوش – فائقه آتشین

 

khosrow shakibai e1325372350555 150x150 بچه های دیروز
خسرو شکیبایی
abbas kiarostami 150x150 بچه های دیروز
عباس کیارستمی

 
dariush eghbali 150x150 بچه های دیروز
داریوش اقبالی

 

Farhad Mehrad e1327570197686 143x150 بچه های دیروز
فرهاد مهراد

 

ebrahim hamedi 150x150 بچه های دیروز
ابی – ابراهیم حامدی

 
Sousan Taslimi e1325532605348 150x150 بچه های دیروز
سوسن تسلیمی

 

ardeshir farah e1331027939763 150x150 بچه های دیروز
اردشیر فرح

 

leilaforouhar e1325372515804 150x150 بچه های دیروز
لیلا فروهر

 
rezapahlavi e1325372566664 150x150 بچه های دیروز
رضا پهلوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 21:44  توسط شاهرخ رادمهر  | 

گور دخمه های هزاران ساله ی دیار بختیاری


سرنوشت بَردِگُوري‌ها در پناه ثبت ملي يا آناهي
سرنوشت بَردِگُوري‌ها در پناه ثبت ملي يا آناهيتا
 
در اديان ايران باستان، به علت اعتقاد به مقدس بودن خاك از دفن كردن اجساد خودداري كرده و آنها را در محفظه‌هايي كه بر پيكر صخره‌ها مي‌تراشيده‌اند قرار مي‌دادند. در معماري تاريخي ايران به اين آثار گوردخمه مي‌گويند. در گويش بختياري هم گوردخمه‌ها را بَردِگُوري مي‌خوانند؛ برد به معناي سنگ و گور به معناي گبر است. مردم بختياري رو به آب‌هاي روان، كه باور دارند آرمون‌(آرزو)هاي آنها را برآورده مي‌كند، سينه گشاده شده زاگرس را به ديده احترام و احتياط مي‌نگرند. احتياطي از جنس احترام كه زاييده باورهاي ديرينه آنها در بارور كردن و جاودانه ساختن روح مردگان‌شان است.

فروغ راستي در كرانه‌هاي كارون
در فرهنگ ايران آب نماد باروري و يكي از نمادهاي جاودانگي است. از سويي آب بازتابنده نور خورشيد بوده و از اين روي نماد روشنايي هم به شمار مي‌رود. بر اساس مستنداتي كه در باورها و اديان كهن ايران باستان در سنگ‌نگاره‌ها و حجاري‌هاي معماري صخره‌اي هويدا است، نقر گوردخمه‌ها يا آرامگاه‌ها رو به سوي آب‌هاي روان، نشان از جاودان كردن روح متوفي داشته كه درون‌مايه آن احترام و تقدس به روشنايي است؛ چرا كه در آيين ميترا و آيين زردشتي، آتش و روشنايي جايگاه والايي داشته است و آن را پاك‌كننده كژي‌ها و فروغ راستي مي‌پنداشته‌اند.
بدين روي رودخانه بازفت، چشمه كوهرنگ و ديمه از سرچشمه‌هاي كارون بزرگ و زاينده‌رود در بازفت و ميان‌رودان، بَردِگُوري‌هايي چون كچوز، چري، نازي، دزداران و چال گوري را در پناه خود در سينه صخره‌هاي تاراز و زردكوه بختياري جاي داده است و آن سوتر هم در ديناران و پشتكوه چون تنگ قراب، لاخشك، سرمور و تنگ لشتر، در جوار چشمه سردآب و كرانه‌هاي رودخانه كارون بَردِگُوري‌هايي در دامنه‌هاي تراشيده كوه‌هاي هفت‌چشمه و كلار حجاري شده‌اند.

زندگي به اميد آناهيتا، در بيم نابخردان
بيشتر از ۵۰ بردگوري در چهارمحال و بختياري وجود دارد كه از اين تعداد، ۳۸ بَردِگُوري به ثبت ملي رسيده تا با حمايت قانون با پشتوانه حفاظت از ميراث ملي از گزند تيشه نابخردان در امان باشند. عامه معتقدند در نزديكي بَردِگُوري‌ها دفينه‌هايي وجود دارد كه روح بردگوري از آنها مواظبت مي‌كند و نگاه پيكره‌هاي حجاري شده در كنار برخي از بَردِگُوري‌ها اشاره به محل دفن گنج دارد. البته بردگوري‌ها در چهارمحال و بختياري، حجاري تزييني با نمادهاي آناهيتا يا پيكره‌ها ندارند اما در باغ ملك خوزستان، بَردِگُوري «رودنو» جز معدود گوردخمه‌ها در منطقه بختياري است كه داراي نقش‌برجسته‌اي از پيكره انسان بوده است. شوربختانه نقش برجسته اين بَردِگُوري كه به ثبت ملي هم نرسيده بود! سال گذشته با موادمنفجره تخريب شد. در خوزستان نيز كه گرمسير بختياري‌ها خوانده مي‌شود، بَردِگُوري‌هاي زيادي وجود دارد مانند مجموعه بَردِگُوري‌هاي روستاي پير گوري در اطراف شوشتر و بَردِگُوري‌هاي رامهرمز و گتوند.

حكايت خرفت‌خانه از نگاه يكجانشينان
سامان فرجي، پژوهشگر ميراث فرهنگي در خوزستان درباره شمار و پراكندگي بَردِگُوري‌ها مي‌گويد: در منطقه سرتنگ در روستاي شيوند، جايي بين ايذه و لردگان يا در قلعه تل در نزديكي ايذه با جمعيت محدودتر، تعداد بردگوري‌ها اندك بوده است ولي در جاهايي كه سكونت بيشتري وجود داشته تعداد بَردِگُوري‌ها نيز بيشتر بوده است مانند بَردِگُوري‌هاي گتوند و رامهرمز در خوزستان و بردگوري چشمه‌ناز در چهارمحال و بختياري.
اين كوشنده ميراث با اشاره به برخي از باورهاي يكجانشينان درباره بَردِگُوري‌ها يادآور مي‌شود: باوري كه بعدها به وجود آمد اين بود كه بَردِگُوري‌ها را خرفت‌خانه مي‌انگاشتند. به اين معني كه عشاير به موقع كوچ، پيران را در بَردِگُوري‌ها قرار مي‌دادند و به مناطق ييلاقي مي‌رفتند. اما دلايلي وجود دارد كه اين ادعا مبني ‌بر محل سكونت بودن بَردِگُوري‌ها را رد مي‌كند؛ بَردِگُوري‌ها پله ورودي ندارند و به‌گونه‌اي ساخته شده‌اند كه قابل دسترسي نيستند. بعضي از اين فضاها آنقدر كوچكند كه تنها به اندازه يك انسان آن هم به حالت درازكش جا دارد، مانند بَردِگُوري‌هاي كبوتردره در شمال شوشتر كه فضاي محدودي داشته‌اند يا بَردِگُوري روستاي دم‌تنگ منطقه لالي در نزديكي مسجد سليمان كه به اندازه يك جسد فضا دارد. با اين وصف و با توجه به تراكم آييني كه در مردم بختياري وجود دارد بعيد است كه زندگان را به اميد مرگ در بَردِگُوري‌ها رها كنند.

كيخسرو و شاهي هنر در ايران
معماري صخره‌اي گوردخمه‌ها در خوزستان و چهارمحال و بختياري با گوردخمه‌هايي كه در غرب ايران ديده مي‌شود تفاوت دارد. تفاوت در ظرافت حجاري بر بدنه صخره‌ها و نوع ورودي آنها كه همه به دليل سيطره حكام محلي ايليمايي در دوره‌هاي اشكاني بر زاگرس مركزي است.
اگر بخواهيم در معماري گوردخمه‌ها با نگاه تاريخي بكاويم بايد گفت بعد از آنكه هوخشتره شاه مادي يا همان كيخسرو، فرمانرواي بي‌همتاي اوستا و شاهنامه، نخستين شاهنشاهي آريايي‌تباران را بنيان نهاد، توسعه و پيشرفت چشم‌گيري در همه شوون هنر به‌ويژه در هنر معماري صخره‌اي شكل گرفت. چگونگي اين هنر معماري را خصوصا در گوردخمه‌ها يا آرامگاه‌هايي كه در دامنه كوه‌ها و صخره‌ها كنده شده‌اند مي‌توان مشاهده كرد. در دوره هخامنشي كه ظرافت در حجاري و انواع معماري صخره‌اي به اوج خود رسيده بود، پاي هنر از نمايش نيازهاي اعتقادي و مذهبي فراتر رفت و براي نمايش قدرت و عظمت شاهنشاهي‌ها به كارگرفته شد. اما بعد از هخامنشيان، با روي كار آمدن اشكانيان تا ظهور حكومت ساسانيان كه در حدود پنج قرن و نيم به طول انجاميد، تقريبا از شاهكارهاي حجاري خبري نيست.
تخت كي هنر از پارسه تا باختر
ايليماييان يا در واقع همان ايلاميان در دوران هخامنشيان در انزواي سياسي به سر مي‌برده‌اند اما با روي كار آمدن اشكانيان تا حدودي قدرت از دست رفته را باز يافتند. در خوزستان و چهارمحال و بختياري كه بخش اصلي قلمرو ايليماييان بوده است، حجاري‌هاي زيادي وجود دارد مانند آنچه كه در اشكفت سلمان (در نزديكي ايذه) در خوزستان يا در تنگ سااوالك در چهارمحال ديده مي‌شود اما در مقام مقايسه با حجاري‌هايي كه در دوران هخامنشي يا مادي ديده مي‌شود، ظرافت چنداني ندارند.
در گوردخمه‌هاي هخامنشي و مادي ـ كه بيشتر در استان فارس، آذربايجان غربي و كرمانشاه ديده مي‌شوند ـ هنر حجاري، اعتقادات ديني، باورها و عظمت شاهان را به نمايش مي‌گذارد اما حجاري در گوردخمه‌هاي مربوط به دوران ايليمايي بيشتر كاركرد تدفين داشته و باورها و اعتقادات كمتر در حجاري‌ها نمايان شده‌اند. شايد دليل آن را بتوان در قدرت سياسي محدود ايلماييان دانست يا كمرنگ شدن هنر درتمام جنبه‌ها خصوصا در هنر حجاري از دوران اشكانيان تا ظهور ساسانيان.
اما از طرف ديگر بايد گفت از زمان روي كار آمدن جانشينان اسكندر، خصوصا در زمان اشكانيان كه دين‌هاي مختلفي داشتند، روش‌هاي تدفين گوناگون شد و رعاياي زرتشتي مردگان خود را در استودان‌هايي كه در دل صخره‌ها حجاري مي‌شده تدفين مي‌كرده‌اند. بنابراين از اين دوران گوردخمه‌اي به شكلي كه در دوران هخامنشي يا مادها براي شاهان ساخته مي‌شده خبري نيست و پس از قرار دادن تعداد معيني از اجساد، درب آنها با سنگ و آهك مسدود مي‌شده است.

كوهرنگ و زاگرس در بزرگداشت راستي
زرتشتيان پريستاران آتش و آب‌اند؛ مهر و آناهيتا از عهد قبل از زرتشت يعني دو هزار و ۴۰۰ سال پيش از ميلاد داراي اهميت بسيار بوده‌اند و بعدها به صورت موثري در اوستا راه يافتند.
آنچنان كه گفته شد ايرانيان باستان همواره در بزرگداشت اين عناصر، در بيشتر وجوه معماري خود از هر كدام به‌گونه‌اي متناسب بهره مي‌برده‌اند. مكان‌هاي مقدس و گورستان‌ها را رو به سوي طلوع خورشيد يا رو به آب كه نور خورشيد را بازتاب مي‌دهد، بنا مي‌كرده‌اند و از نماد‌هاي آتش و آب كه هر دو از ايزدان بلند مرتبه بوده‌اند در تزيين بناها و انواع معماري به كار مي‌بردند.
گوردخمه‌هاي مناطق بختياري، دلبستگي به عناصر آتش، آب، خاك و هوا را در سينه زاگرس و در كنار آب‌هاي روان ديمه و كوهرنگ يا بر كرانه‌هاي كارون و زاينده‌رود به نمايش مي‌گذارند و در اطراف اين گوردخمه‌ها از تزيينات حجاري در بازتاب باورها و نمادهاي آتش و آب بهره برده نشده است. به اين‌ترتيب بيشتر گوردخمه‌هاي اين مناطق متعلق به دوران سلوكي و اشكاني است. دوراني كه ايلماييان بر اين مناطق سيطره داشته‌اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 10:26  توسط شاهرخ رادمهر  | 

ملکه ثریا

ثریا اسفندیاری (ملکه ثریا)
ثریا اسفندیاری بختیاری
شناسنامه
نام کامل ثریا اسفندیاری بختیاری
معروف به ملکه ثریا
زادروز ۱ تیر ۱۳۱۱
۲۲ ژوئن ۱۹۳۲
زادگاه اصفهان-اصفهان، ایران
تاریخ مرگ ۴ آبان ۱۳۸۰
۲۶ اکتبر ۲۰۰۱
محل مرگ پاریس، الگو:فرانسه
همسر محمد رضا پهلوی
دین اسلام
اطلاعات سیاسی
سمت ملکه ایران
ن • ب • و
ثریا اسفندیاری بختیاری (زاده ۱ تیر ۱۳۱۱ در اصفهان - درگذشته ۴ آبان ۱۳۸۰ در پاریس بر اثر سکته مغزی) دومین همسر محمدرضا پهلوی و ملکه ایران بود.


۱ تولد و دوران نوجوانی
۲ ازدواج با محمدرضا پهلوی
۳ جداشدن محمدرضا از ثریا
۴ مرگ


تولد و دوران نوجوانی
اثریا دختر خلیل اسفندیاری و اوا کارل در اول تیرماه ۱۳۱۱ در اصفهان در یک خانواده سرشناس بختیاری متولد شد. او یک برادر و خواهر کوچکتر به نامهای بیژن و لعـیا داشت. ثریا تا هشت ماهگی در ایران بود و پس از آن خانواده‌اش او را با خود به برلین بردند.

وی کودکی را در برلین گذراند و در پاییز ۱۳۱۶ به اتفاق خانواده‌اش به ایران بازگشـت. در اصفهان وارد مدرسه آلمانی‌های مقیم اصفهان شد و زبان فارسی را نزد معلم خصوصی فرا گرفت. تا ۱۳۲۰ در آن مدرسه به تحصیل پرداخت. ولی پس از اشغال ایران در جریان جنگ جهانی دوم مدارس آلمانها تعطیل شـد. او در ۱۳۲۳ وارد مدرسه مُبلغ (میسیونر)های انگلیسی شد و تا پانزده سالگی در این مدرسه به تحصیلاتش ادامه داد تا اینکه در ۱۳۲۶ به همراه خانواده‌اش به سوئیس رفت. در آنجا زبان فرانسه آموخت و انگلیسی را نیز بعدها در مؤسسه‌ای در لندن تکمیل کرد.

ازدواج با محمدرضا پهلوی :انتخاب ثریا برای همسری محمدرضا به وسیله خواهر بزرگ‌تر شاه شمس انجام گرفت. شمس در یک مجلس مهمانی در سفارت ایران در لندن که ثریا هم دعوت شده بود، در همان نظر اول او را پسندید و مسئله را با خلیل خان اسفندیاری در میان گذارد و ثریا با آمادگی قبلی برای روبرو شدن با شاه به تهران آمد.ثریا در خاطرات خود می‌نویسد که بزرگ‌ترین آرزوی او پیش از اینکه ملکهٔ ایران بشود، هنرپیشگی سینما بوده و پیش از اینکه برای اولین دیدار با شاه به کاخ سلطنتی برود با پدرش شرط کرده بود که اگر شاه او را نپسندید یا او از شاه خوشش نیامد، او را به هالیوود بفرستد


ثریا اسفندیاری و محمدرضا پهلوی
ولی شاه هم مثل خواهرش در اولین نظر او را پسندید و ثریا هم تمایل به این ازدواج پیدا کرد و مراسم نامزدی آنها روز ۶ دی ۱۳۲۹ در نظر گرفته شد. امیدواری آنها این بود که مراسم ازدواج به زودی برگزار شود، ولی ثریا ناگهان دچار بیماری حصبه شد و روز به روز هم بیماریش شدت یافت و همه را دچار نگرانی کرد. ناگزیر مراسم ازدواج به تعویق افتاد. پس از طی دوران نقاهت، تشریفات عقد و ازدواج در نهایت سادگی در ۲۳ بهمن برگزار شد.

محمدرضا هفت سال پس از آن‌که فوزیه وی را ترک کرد، با ثریا اسفندیاری بختیاری ازدواج کرد. ثریا زنی بود که محمدرضا واقعا عاشقش بود. با وجود آنکه شمس، ثریا را برای همسری شاه معرفی کرده بود، ولی ثریا نه به او، نه به مادر شاه و نه حتی به شهناز(دختر شاه از ازدواج قبلی) علاقه‌ای نداشت. به گفته غلامرضا افخمی، برخلاف شایعات بی‌اساس، رابطه ثریا با اشرف خوب بود. چرا که اشرف شاه را دوست داشت و می‌دانست که شاه عاشق ثریا است. به گفته اشرف:«شاه عاشق ثریا بود و اگر ثریا می‌توانست برای او جانشینی بیاورد، آنان هیچ‌گاه از هم جدا نمی‌شدند».

بعد از چند سال موضوع بچه‌دار شـدن آنها بسیار جدی در دربار مطرح شد و ملکه مادر مرتباً این مطلب را با پسرش در میان می‌گذاشت. شاه در مهر ۱۳۳۳ با پرنسس ثریا به آمریکا رفت و در آنجا آزمایش‌های دقیق پزشکی انجام پذیرفت و در مورد او هیچ چیز غیرطبیعی دیده نشد و سرپرست هیات پزشکی اعلام کردند شما هر دو در کمال سلامت هستید و فقط باید صبر کنید. چند سال بعد نیز روزولت یک پزشک متخصص آمریکایی برای انجام آزمایش‌های لازم از ثریا، به تهران فرستاد. پزشک مذکور نیز هیچ دلیلی برای حامله نشدن وی نیافت.

جداشدن محمدرضا از ثریا :محمدرضا از ثریا خواست تا به سن مورتیز برود و روز ۲۴ بهمن ۱۳۳۶ با تشریفات رسمی تهران را ترک گفت و بعد از آن دیگر هیچ وقت به ایران باز نگشت. در روز ۲۴ اسفند ۱۳۳۶ از وی جدا شد و طلاق او از طریق مجلس شورای ملی اعلام گردید.

محمدرضا نیز متنی به این عنوان تهیه کرد و با ابراز کمال تأسف و تألم و با تذکر اینکه ثریا پهلوی در تمام مدت همسری محمدرضا پهلوی از هیچ گونه خدمت و عطوفت و خیرخواهی نسبت به ملت ایران خودداری نفرموده و از هر حیث شایستگی مقام شامخ خود را داشته‌اند و در این مورد نیز با کمال علاقه و محبتی که فی‌مابین وجود دارد، آمادگی خود را برای قبول هر نوع تصمیمی که از طرف ذات شاهانه اتخاذ شود اعلام فرمودند. با اظهار نظر هیأت مشورتی، موافقت و با صرف نظر از احساسات شخصی خود در برابر مصالح عالیه مهمی تصمیم خویش را به جدایی اتخاذ فرمودند. ثریا بعد از جدایی از شاه ایران مدتی به ایتالیا رفت . ثریا به دلیل اینکه به سینما و بازیگری عشق می ورزید سعی میکرد طعم تلخ طلاق را با گذراندن اوقات در مجالس بازیگران و کارگردانان معروف ایتالیایی که از قبل زمانی که ثریا ملکهٔ ایران بودند وی را میشناختند سپری میکرد. در بین اینها کارگردانی ایتالیایی به نام فرانکو که پیش از این به ثریا پیشنهاد بازی در فیلمی را داده بود ولی ثریا به دلیل اینکه ممکن بود محمدرضا اجازه ندهد پیشنهاد وی را رد کرده بود اما این بار پیشنهاد فرانکو را میپذیرد و در فیلمی بنام سه چهره یک زن ایفای نقش میکند . بعد ها با رفت و آمدهای با فرانکو این دو با هم ازدواج می کنند . و ثریا در ایتالیا همراه با همسر دومش زندگی جدید را آغاز میکند . اما چند وقت بعد فرانکو برای انجام یک کاری عازم سفر به کشوری دیگر میشود و ثریا هم تصمیم میگیرد به آلمان برود و به مادر و پدرش سری بزند . ولی چند ساعت بعد یکی از اقوام فرانکو به ثریا تماس میگیرد و خبر میدهد که هواپیمایی که فرانکو در آن بوده سقوط کرده و فرانکو فوت کرده . فرانکو همسر دوم ثریا در سن 39 سالگی از دنیا رفت و در جزیره ی سیلسیل در ایتالیا به خاک سپرده شد .

مرگ :
آرامگاه خلیل خان اسفندیاری بختیاری، اوا کارل، ثریا و برادرش بیژن که یک هفته پس از وی درگذشت :ثریا اسفندیاری در ۴ آبان ۱۳۸۰ در سن ۶۹ سالگی بر اثر سکته مغزی در پاریس درگذشت. مراسم تشیع جنازهٔ وی در کلیسایی آمریکایی در پاریس برگزار شد. در این مراسم اشرف پهلوی و غلامرضا پهلوی نیز حضور داشتند. ثریا را در قبرستانی در مونیخ آلمان دفن کردند.


برادر کوچک‌ترش بیژن (۱۳۸۰ - ۱۳۱۶) نیز یک هفته پس از فوت ثریا درگذشت. وی گفته بود: «بعد از او، من هم صحبتی ندارم.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 0:27  توسط شاهرخ رادمهر  |